کدهاي جاوا اسکريپت
دانلود كتاب
دانلود موزيك
دانلود کارتون
گوناگون
تجارت الكترونيك
 
 
تبليغات تصويري
مبل هاي عجيب و زيبا را به نرخ توليدي تهيه کنيد
بازي آنلاين و فکري لرد ها
 

 
 
 
 
 
 
همه باهوش هستند


در خلال چند دهه گذشته، كلمه «هوش» به شمار فزاينده اي از انواع مختلف توانش و دستاورد اطلاق شده است، از قبيل هوش عاطفي، هوش فوتبال و غيره. با اين حال، پژوهشگران از اين واژه و نيز مباحثات مرتبط درباره توانايي هايي كه بايد بخشي از هوش شمرده شود و آنهايي كه نبايد شود، به فراموشي سپرده شده است. ظهور فناوري هاي جديد براي تحقيق روي مغز سبب شده است تا آنان توجه خود را به طور فزاينده اي به مفهومي ديرينه معطوف كنند كه ناظر بر يك قواي ذهني كلي است. اين قوه جي(g) نام دارد كه به طور اختصار نماينده عامل توانايي ذهني كل است. عامل جي يك فرق كلي و سنجش پذير بين انسانهاست كه در توانايي هاي آنان در يادگيري، تعقل و حل مسئله به ظهور مي رسد. اين عامل مربوط به منظوري است كه انسانها به هنگام توصيف عده اي به عنوان با هوش تر از ديگران در ذهن دارند. آزمون هاي بهره هوشي براي سنجش عامل جي به كار مي رود. اين آزمونها مهارت هاي ذهني پيشرفته مانند نتيجه گيري، مشاهده شباهت ها و تفاوت ها و پردازش هر گونه اطلاعات پيچيده را ارزيابي مي كند.
عامل جي را نخستين آزمون گيرندگان كشف كردند كه پي بردند كساني كه در يك نوع آزمون ذهن نمره خوبي آورند، احتمالاً نمره خوبي در تمام آنها خواهند آورد. صرف نظر از محتوا(كلمات، اعداد، تصاوير و شكل ها)، چگونه برگزاري (به طور فردي يا گروهي، به طور شفاهي يا مكتوب) يا مهارت مورد نظر (دايره لغات، تعقل رياضي و توانايي فضايي)، بيشتر آزمون ها يك چيز را اندازه گيري مي كنند. اين عامل مشترك يعني جي را مي توان از هر دسته آزمون هاي شناختي استخراج كرد. عامل ياد شده بين افراد از هر سن، نژاد، جنس و مليتي كه تا به حال مورد مطالعه قرار گرفته است، يكسان بوده است.
با وجودي كه همواره در مورد آزمون هاي بهره هوشي جنجال وجود داشته است، روانشناسان همچنان آنها را معيارهاي معتبر و سودمندي براي اندازه گيري توان بالقوه دانش آموز مي دانند. اين آزمونها ديگر به صورت جمعي به كار نمي رود بلكه براي تعيين اين امر به كار مي رود كه آيا بچه اي كه در مدرسه مشكل دارد، دچار ناتواني در يادگيري يا مشكل ديگري است. تمام آزمون هاي استاندارد بهره هوشي و امتحان پاياني دروس تا حد زيادي دانش آموزان را به يك شكل دسته بندي مي كنند چون عامل جي، پيش بيني كننده عمده موفقيت در تحصيل است.
در خلال دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ تلاش شد در برخي پيش دبستاني ها در آمريكا بهره هوشي بچه هاي محروم افزايش يابد. نتايج دلسردكننده بود. حتي در جايي كه بالا بردن بهره هوشي بچه هاي كوچك ممكن شد، اين نتايج به نتايج مشابه در امتحان پايان دروس منجر نشد و افزايش بهره هوشي مدت كوتاهي پس از اتمام دوره ها از بين رفت. اين نتايج نااميدكننده باعث شد عده اي از پژوهشگران مفاهيم جي و بهره هوشي را زير سؤال ببرند. در عوض عرضه نظريه هوش چندگانه كه در كتاب قالب هاي ذهن (۱۹۸۳) گاردنر مطرح شد، با استقبال روبه رو شد. گاردنر روانشناس دانشگاه هاروارد به جاي هوش كلي ،هفت هوش داراي ارزش يكسان را پيشنهاد كرد: زباني، منطقي- رياضي، تصويري- فضايي، موسيقايي، جسمي- حركتي، درون شخصي و بين فردي(وي بعداً هوش هشتم را با عنوان طبيعت گرايانه مطرح كرد.).
نظريه گاردنر يادآور خوبي است كه توانايي هاي انسان زياد است و مي توان بر برخي از متداول ترين آنها اسم گذاشت. در نتيجه ورزشكاران خوب هوش جسمي- حركتي دارند به عبارت ديگر، هر كس به نوعي باهوش است.
در كلاس درس
اين نظريه زباني جديد براي توصيف احساسات و بچه ها و فضاي كلاس به آموزگاران داده است. كتابهاي راهنماي آموزگاران توصيه مي كنند كه اين هوش هاي چندگانه به عنوان نقاط ورودي به درس براي دانش آموزان مختلف در نظر گرفته شود. مثلاً در درسي درباره فتوسنتز، معلم بايد دانش آموزان را به خواندن توصيف فتوسنتز وادارد تا افراد باهوش از نظر زباني با موضوع آشنا شوند، گياهان نيازمند و غيرنيازمند به نور را مقايسه كند تا بچه هاي باهوش از نظر طبيعي آشنا شوند، از بچه ها بخواهد جدول زماني مراحل فتوسنتز را آماده كنند تا هوش منطقي- رياضي بچه ها تحريك شود و غيره.
چنين سناريويي بسيار جذاب است، اما بعيد است ورود به يك موضوع از چندين جهت مختلف زمان كافي براي پيشرفت در موضوع هاي ديگر باقي بگذارد. يك معلم زيست شناسي گفت، رويكرد هوش چندگانه شايد باعث شود تا بچه هاي داراي استعداد خاص، فهم خود را به گونه اي بيان كنند كه از نظر شخصي ارضا كننده باشد، اما علم اساساً تحليلي است و فهم آن نهايتاً نيازمند به كارگيري مهارت هاي تحليلي و تعقل قوي است.
يك قرن تحقيق نشان داده است هيچ كدام از انواع متمايز هوش به اندازه عامل جي سودمند نبوده است. دو نظريه پرداز عمده هوش چندگانه يعني هاوارد گاردنر و رابرت استرنبرگ در مورد وجود جي مناقشه نمي كنند و فقط در مورد جايگاه آن در ميان توانايي هاي ذهني سؤال دارند. مسلماً انواع بسياري از توانايي هاي ذهني وجود دارد اما آنها نه از هم مستقل هستند و نه فايده يكساني دارند.
پژوهش در ۱۰۰ سال گذشته به مجموعه اطلاعاتي منجر شده است كه تقريباً تمام دست اندركاران به رغم ديدگاه هاي مختلف خود، معتبر مي دانند. تفاوت در بهره هوشي بچه ها را مي توان به يك اندازه به اختلاف در ژنها و محيط آنان مربوط دانست. با بالا رفتن سن بچه ها، نقش تفاوت هاي ژنتيك در اختلاف هوشي بيشتر مي شود. دانشمندان گمان مي كنند با افزايش استقلال بچه ها، توانايي آنان براي انتخاب و شكل دهي به محيط خود بيشتر مي شود و محيط نيز بر شكل گيري آنان تأثير مي گذارد. قدرت ژنها را مي توان در اين حقيقت ديد كه دوقلوهاي همسان كه جدا از هم بزرگ شوند، بيشتر از دوقلوهاي جدا كه در يك خانه بزرگ شده اند، در بزرگسالي از نظر بهره هوشي، كاركرد مغز، شخصيت و بسياري رفتارها و ويژگيها به هم شباهت دارند.
ژنها احتمالاً از طريق شكل دهي به ويژگيهاي سوخت و سازي، الكتريكي و ساختاري مغز تأثيرگذار مي شوند. مثلاً مغز افراد داراي بهره هوشي بالا به هنگام حل مسئله انرژي نسبتاً كمتري مصرف مي كند و در واكنش به محرك هاي حسي مانند نور و صدا، امواج مغزي سريع تر و پيچيده تري توليد مي كند. پژوهشگران از مدتها قبل در اين باره بحث كرده اند كه آيا افراد داراي بهره هوشي بالا، مغز بزرگتري دارند و يافته هاي جديد نشان مي دهد كه اين گونه است. تفاوت از نظر جي يا هوش كلي همان اندازه طبيعي است كه اختلاف در قد، فشار خون و غيره طبيعي است.
تحقيقات نشان مي دهد جي پس از مدرسه نيز اهميت دارد. يافته ها حاكي از اين است كه بهره هوشي فرد بيش از تحصيلات يا شغل پدر، مؤيد شغل و درآمد وي در بزرگسالي است. تأثير جي در قلمروهاي مختلف زندگي فرق مي كند- مدرسه، كار، همسري- چون برخي از اين قلمرو ها توانايي شناختي كمتري از سايرين طلب مي كنند. برخي نتايج مهم در زندگي بيش از بقيه از عوامل غير شناختي همچون بلندپروازي و برون گرايي و تصميم هايي كه بقيه در مورد شخص مي گيرند، تأثير مي پذيرند. با اين حال، مستندات درباره تأثير گسترده و ماندگار جي به خصوص در كارهاي پيچيده تر زندگي زياد است. تحقيقات حاكي از آن است كه آزمون هاي قواي ذهني بهتر عملكرد شغلي را پيش بيني مي كنند تا شخص، ميزان درستكاري، تجربه و تحصيلات به علاوه همين تحقيقات نشان مي دهد بهره هوشي و با سوادي با انواع دستاوردهاي بزرگسالي مانند بهداشت و طول عمر صرف نظر از خاستگاه اجتماعي همبستگي دارد.
تعريف دقيق جي و كاركرد آن دشوار است، اما متخصصان سنجش ذهني معتقدند كه جي بر فراز سلسله مراتبي از توانايي هاي ذهني قرار دارد. بسياري از اين پژوهشگران سلسله مراتب سه سطحي را كه جان بي كارول در كتاب توانايي هاي شناختي ذكر كرده است، قبول دارند. كارول پس از استخراج آماري عوامل توانايي مشترك از بين ۴۵۰ مطالعه پيشين، تمام توانايي هاي ذهني را به سه دسته تقسيم كرد.
در بالاترين سطح يعني لايه سوم، كارول شواهد يك توانايي را يافت يعني جي. در لايه دوم، وي هشت توانايي گسترده شامل زبان، تعقل، تصويربرداري فضايي، درك شنيداري، حافظه و سرعت انتقال. لايه اول شامل توانايي هاي ذهني نسبتاً خاص همچون گستره حافظه و درك مطلب است.
تمام توانايي هاي لايه دوم با هم همبستگي زيادي دارند. فردي كه از نظر توانايي زباني استعداد چنداني ندارد، بسيار بعيد است كه از توانايي ديگري در اين لايه برخوردار باشد، مانند تصويرپردازي فضايي. تحقيقات نشان مي دهد اين توانايي ها با يكديگر و با جي همبستگي بالايي دارند. تمام آنها متشكل از جي و قدري از يك توانايي ديگر هستند. به قول كارول، تمام توانايي هاي لايه دوم رنگ هاي مختلف جي هستند. به رغم تلاش هاي بسيار، تا به حال كسي موفق نشده است آزمون هايي طراحي كند كه اين توانايي ها را جدا از جي اندازه بگيرد.
بيشتر دسته هاي آزمون بهره هوشي شامل دوازده سؤال فرعي (مثل واژگان، تكميل جمله، رشته اعداد، شباهت ها و غيره است) در مورد توانايي هاي نزديك به لايه اول است. نمرات شخص در هر آزمون جمع زده مي شود تا نمره كل بهره هوشي به دست آيد. اما اين گونه نيست كه توانايي هاي لايه اول تشكيل دهنده هوش باشند. عنصر اساسي در هر سطح جي است. هر توانايي لايه دوم متشكل از جي و قدري توانايي تخصصي تر است. توانايي لايه اول با افزودن يك توانايي تخصصي تر به آن به دست مي آيد.
كارول خاطر نشان مي كند كه چهار هوش از هوش هاي چندگانه گاردنر (زباني، منطقي- رياضي، فضايي و موسيقايي) با چهار توانايي لايه دوم مرتبط است. به گفته وي، هوت هاي چندگانه آن گونه كه گاردنر معتقد است توانايي هاي مستقل نيستند، بلكه با يكديگر و با جي مرتبط هستند. سه هوش از چهار هوش ديگر گاردنر خارج از قلمرو شناختي است و چهارمي (طبيعت گرا) كلي تر از آن است كه تحليل شود. به نظر مي رسد هوش هاي بين شخصي و درون شخصي بيشتر مربوط به شخصيت است، در حالي كه هوش جسمي- حركتي بازتاب قواي رواني- حركتي مانند هماهنگي چشم و دست است.
از آنجايي كه كودكان تيزهوش معمولاً توانايي هاي متفاوتي نسبت به كودكان متوسط يا زير متوسط دارند، گاردنر معتقد است مي توان گفت هر بچه اي از يك نظر باهوش است. هرجا كه ميزان قابل ملاحظه اي استعداد باشد، همواره جي بالا خواهد بود. گاردنر نتوانسته است آزمون سنجش هيچ كدام از هوت هاي پيشنهادي خود را عرضه كند. نظريات هوش چندگانه جايگزين جديد نظريات انحصاري و تنگ نظرانه توانايي هستند.
پيامد اعمال نظريه هوش چندگانه
نظريه هوش چندگانه جديد ترين استدلال را براي مواجهه يكسان با بچه ها از نظر توانايي يادگيري به دست مي دهد. يك روش قديمي اين است كه مفهوم بهره هوشي همچنان اهميت دارد، ولي اختلاف بهره هوشي بين بچه هاي كلاس تأثير چنداني ندارد. بر اين اساس، از دانش آموزان استثنايي و عادي صحبت مي شود. دانش آموزان عادي آناني هستند كه نمره بهره هوشي آنان بين حد بالايي عقب ماندگي (۷۰) و حد پاييني تيزهوشي (۱۳۰) است. در اين پيوستار ۹۵ درصد دانش آموزان قرار مي گيرند. نگاهي دقيق تر به تفاوت هاي كاركرد فكري در اين طيف ۶۰ نمره اي نشان دهنده تفاوت آموزش پذيري حتي در ميان افراد متوسط است.
مثلاً افراد داراي بهره هوشي ۷۰ تا ۸۰ نيازمند آموزش بسيار نظام مند، مفصل، محسوس، با توالي خوب، بدون حذف مراحل مياني موضوع هاي داراي پيوند با معلومات آنان دارند. اغلب نياز دارند يك نفر مستقيماً به هر كدام از آنان توجه كند و براي يادگيري حتي دستورالعمل هاي ساده به تمرين نياز دارند.
متخصصان آموزش معتقدند مواد درسي بايد عاري از هرگونه مطالب غيرضروري از جمله اصول نظري و داراي فقط استنتاج ها باشد. هرگونه اطلاعات كتبي يا شفاهي بايد در قطعات كوتاه، با لغات ساده و دستورالعمل هاي روشن توضيح داده شود.
افراد داراي بهره هوشي بالاتر، امكان يادگيري بيشتري دارند، به طور مستقل ياد مي گيرند و مي توانند مفاهيم انتزاعي و چند لايه را درك كنند. افراد داراي هوش متوسط (۱۰۰) مي توانند مطالب مكتوب و دانش شفاهي قابل توجهي را بياموزند، به خصوص در صورتي كه مطالب به صورت مرتب با امكان تمرين و امتحان به آنان عرضه شود. بهره هوشي ۱۲۰ به معناي آن است كه فرد توانايي خودآموزي و سازمان دهي و شكل دهي به اطلاعات را دارد. اين افراد خلأهاي آموزشي را به راحتي پر مي كنند و بيش از سايرين از آموزش انتزاعي، خودمحور و ناقص كه امكان تكميل آن را فراهم مي كند، بهره مند مي شود.
طبعاً نوع آموزش مناسب براي افراد داراي بهره هوشي پايين براي افراد داراي بهره هوشي بالا و برعكس نامناسب است. همان طور كه آموزگاران مي دانند، چيزهاي ديگري به غير از جي بر يادگيري اثر مي گذارد، از قبيل انگيزه، فشار همسالان، ملاحظه كاري، حمايت والدين، آشنايي با زبان آموزش و غيره. به اين دليل و دلايل ديگر، ميزان جي بالا تضمين كننده موفقيت نيست. اما شكي نيست كه جي بالا باعث تسهيل يادگيري در مدرسه و جي پايين باعث دشواري در مدرسه مي شود.
با وجودي كه كند آموزان را نمي توان به تند آموز بدل كرد، تمام دانش آموزان مي توانند بيش از ميزان فعلي بياموزند. هنگامي كه آموزش مطابق نيازهاي شناختي دانش آموز باشد، يادگيري و رضايت حاصل از آن افزايش مي يابد.

 
 
 
منبع : پارس نايس
www.parsnice26.com
----------
maghaleye ke shoma ba name hame bahush hastand chap shode, tarjomeye maghaleye Linda S. Gottfredson ast vali shoma hich esmi az in professor nayavardeied
N;="top"> 

 

 

 

 

 

     
Copyright (C) 2007-2017 parsnice25.com All rights reserved
کليه حقوق سايت پارس نايس متعلق به شرکت { پارس نايس انيميشن } مي باشد . طبق قوانين کپي رايت هرگونه نسخه برداري و کپي از مطالب و مقالات سايت ممنوع مي باشد
دانلودفار  | عکس و تصاوير | بازي آنلاين فضايي | خريد مبلمان منزل  | پارس نايس | کالا - شاپ