کدهاي جاوا اسکريپت
دانلود كتاب
دانلود موزيك
دانلود کارتون
گوناگون
تجارت الكترونيك
 
 
تبليغات تصويري
مبل هاي عجيب و زيبا را به نرخ توليدي تهيه کنيد
بازي آنلاين و فکري لرد ها
 

 
 
 
 
  وارث شوربخت كوروش كبير

قاسم آخته

كوروش در بستر مرگ فرزند ارشد خود، كبوجيه۱ را به جانشينى برگزيد كه پس از او كشور را سامان دهد و به فرزند دوم خود برديا نيز سفارش كرد كه موظف است در تمام امور مطيع پادشاه بوده و مطابق ميل برادر رفتار كند. زيرا تا زمانى كه با يكديگر متحد و يكدل باشند هيچ خطرى متوجه كيان مملكت پارس و خاندان هخامنشى نخواهد بود، اما پس از كوروش شاهنشاه ايران تقدير به گونه اى ديگر رقم خورد. اداره قلمرو حكومتى وسيعى كه از پدر به فرزند به ميراث رسيده بود كارى بس دشوار و اگرچه كبوجى شهريارى تواناست اما غرور و نداشتن ظرفيت لازم جهت عهده دار شدن فرمانروايى چنين خطه گسترده اى طبق گفته مورخان از چالش هاى عمده فراروى او بود.
كبوجيه شهريارى آزموده و باتجربه بود، وى مدت ده سال از زمان حيات پدر ۵۳۹- ۵۲۹ ق م، عنوان «پادشاه بابل» را داشت و هنگام عزيمت پدر به قصد فرونشاندن فتنه سكاهاى شمال شرق ايران _ ماساژ ها Masagettes مسئوليت اداره و تمشيت امور حكومت و جانشين پدر در پاسارگاد تجربيات ارزشمندى اندوخت.
گزينش فرزند اول كه طبيعتاً از بطن همسر اول و قانونى و ايرانى پادشاه متولد مى شد، به عنوان وارث، رسم ديرينه اى بود كه از دوران اسطوره قبل از تاريخ در ميان آرياييان رواج داشت و اصولاً ساختار سياسى نظام حكومتى ايران چنين سازمانى را ايجاب مى كرد. به ياد داريم كه پدر در واپسين اندرز خود به فرزند يادآور شده بود كه يك حاكم يا فرمانرواى خوب كسى است كه از كبر و غرور و استبدادى بى جا پرهيز كند و متكى به قدرت كاذب و زر و سيم نباشد، بلكه نهايت اهتمام او بايد در جلب دوستى و حمايت و رضايت رعيت باشد.
اگر بپذيريم كه در فاصله چند سال اندك پس از فوت كوروش، كبوجيه برادر كوچك تر را تنها به صرف بيم از تصاحب تاج و تخت، موضوعى كه با توجه به ويژگى هاى شخصيتى و موقعيت اجتماعى و اخلاقى و محبوبيت برديا نزد مردم از وى بعيد است دست به چنين اقدامى زده باشد _ به قتل برساند، اولين نشانه انحطاط و دورى از وصيت پدر در كبوجيه نمايان مى شود، البته در گفتارى ديگر موضوع بسيار مبهم قتل برديا مورد بررسى قرار مى گيرد، اين مسئله حتى در مورد نحوه درگذشت كبوجيه نيز مصداق دارد و روايات ضد و نقيض پيرامون آنها گفته و در تاريخ درج شده است.
• آغاز پادشاهى كبوجيه
باد پاييز خبر درگذشت كوروش را در سراسر ايران و ممالك تابعه آن پراكند. با اين ضايعه، امپراتورى هخامنشى در سوگ پادشاه عدالت گستر خود فرو رفت. فقدان او جبران ناپذير بود _ حداقل براى ايرانيان- زيرا هيچ گاه همانند خود را نداشته است. در آخرين روز هاى تابستان سال ۵۲۹ (ق م) و در ماه سپتامبر چهره در نقاب خاك كشيد و كبوجيه بر تخت حكومت ايران نشست. تمام شخصيت ها و سرزمين هايى كه از خصايل انسانى او بهره مند مى شدند، اكنون به اندوه دچار شده بودند. كبوجيه در نهايت احترام مراسم خاكسپارى پدر را به جاى آورد و گروهى از كاهنان را با حقوق و مزاياى كافى مامور مراقبت از آ رامگاه پدر كرد. اين پدر مهربان و جنگ آور ظفرمند هنوز سوداى تصرف مصر را در سر مى پر وراند اما خاتمه دادن به شيطنت ماساژ ها مهم تر بود. به هر حال وى مجال تحقق بخشيدن به روياى فتح مصر را نيافت بنابراين اولين برنامه كبوجيه فيصله دادن غائله مصر بود. او اكنون در راس يك نظام حكومتى و سياسى و وارث امپراتورى شده بود كه پدرش با زحمت و مشقت فراوان استقرار و نظم داد و تاريخ نظير آن را به ياد نداشت. از اين ديدگاه نقش، عملكرد و وظيفه كبوجيه بسيار مهم و درخور توجه است. آيا او توانست جانشين شايسته اى براى پدر باشد؟ به نظر نگارنده او استعداد و توانايى لازم و حتى گنجايش عهده دارى و انجام چنين وظيفه سترگى را داشت اما توطئه هاى هولناكى كه در سال هاى نبود او در ايران (۵۲۵- ۵۲۲ ق.م) روى داد اين فرصت را از او گرفت.۲
• فتح مصر
پيش از آنكه پادشاه كبوجيه به قصد سرزمين مصر حركت كند دو كار انجام داده؛ اول سركوب چند شورش و دوم قتل برديا. اولين اقدام او، قطعى نيست زيرا در جايى ثبت نشده و مشخص نيست كه كدام شورش را خاموش ساخته است. دومين عمل او نيز ابهام آميز است و آن را به طور كامل بررسى خواهيم كرد.
كوروش از تنها همسر رسمى خود، شاهدخت هخامنشى و پارسى، كاساندانه دختر فرتاسيه چهار فرزند داشت. كبوجيه، برديا، آتوسا و ركسانا . كبوجيه فرزند ارشد و وليعهد رسمى كوروش بود و برديا طبق وصيت پدر پادشاه مرز هاى شرقى كشور از جمله پارت، باختر، كرمان و خوارزم۳ در هشت سال آخر سلطنت پدر نماينده او در بابل بود و عنوان شاه بابل را يافت اما اين تجربيات و تمرين ها به او كمك نكرد كه پس از پدر پادشاهى كامروا باشد.
به طور كلى كبوجيه در ابتدا پادشاه نيك رفتار و پيرو تساهل پدرش كوروش بود. اين مسئله را در مصر نشان داد. ايرانيان به او لقب «آقا» داده و مصريان او را «مسوت رع=زاده خداوند» مى ناميدند اما هرودوت به او صفت «مجنون = مصرع» دارنده حالات تشنج و غش» داده است. (كتاب سوم بند ۳۵-۳۰). هدف عمده او از لشكركشى به مصر كه متعاقب آن نوبد، آمون، ليبيا و اتيوپى نيز تسخير شدند، اولاً برآوردن آرزوى نيمه تمام پدرش و توسعه و تحكيم مرزهاى امپراتورى در غرب بود. ثانياً وى از دختر آمازيس دوم خواستگارى كرده اما پاسخ وى منفى بوده است، البته اين عقيده چندان صحت ندارد، ثالثاً مصر به عنوان يك قدرت عمده دوران كهن از ثروت و شوكت و موقعيت استراتژيكى و ژئوپولتيكى خوبى برخوردار بود و چهارم اينكه اين كشور قبلاً در قالب اتحاد با ليديد موجب رنجش و آزار امپراتورى ايران عهد كوروش شده بود دختر آ مازيس را هم نوشته ا ند كه در واقع كوروش خواستگارى كرده بود. ضمن آنكه نارضايتى طبقه ثروتمند مصر از فرعون را هم نبايد فراموش كرد.۴
بنابراين اهميت گشودن و تصرف مصر توسط كبوجى در اين است كه وى نخستين فاتحى است كه به رغم يورش پادشاهان قبل از او همانند آشور و بابل، توانست تمام سرزمين مصر و نواحى اطراف آن را تسخير و مصر قدرتمند را كه تنها رقيب حكومت هخامنشى محسوب مى شد، ضميمه امپراتورى ايران نمايد و به عنوان ولايت به ثبت برساند و خود كبوجى نيز كه قدوم او از سوى مصريان گرامى داشته شد به عنوان فرعون بيست و هفتم در شهر ممفيس (Memphis) پايتخت مصر باستان تاج بر سر نهد. (۱۹ ماه مه سال ۵۲۵ ق.م) افزون بر اين كسب شهرت و افتخار را نيز نمى توان از نظر دور داشت. بنابراين در سال چهارم پادشاهى ۵۲۶ ق .م فرمانرواى پارس به قصد تصرف مصر حركت كرد. نكته درخور توجه در اين نبرد وجود مزدوران يونانى در سپاهيان طرفين درگير بود. كبوجيه در معيت لشكر جرار و آزموده اى كه تربيت شده كوروش بود پس از عبور از شام و غزه در امتداد نوار ساحلى به آن سوى صحراى سينا رسيد. پلوزيوم (Pelusium) دروازه طلايى مصر، جلگه اى واقع در دهانه مصب رود نيل در سمت شرق، واقع در صحرايى ميان فلسطين و مصر محل تلاقى اوليه لشكريان ايران و مصر بود. در آن سوى جبهه جنگ، آمازيس دوم فرعون دلاور و جنگجوى مصر كه از اتحاد جزاير يونانى نشين به خصوص پولى كراتس (Poolikerates) جبار جزيره ساموس بهره مند بود به اين تصور كه شاه ايران به مدد قواى دريايى خود مستقر در فينيقيه (لبنان) به مصر حمله ور مى شود، قواى خود را در سواحل دريايى و آبى متمركز ساخت اما به واقع وى اشتباه مى كرد زيرا كبوجى از راه خشكى پيشروى كرد. اين تاكتيك جنگى غافلگير كننده بسيار موثر واقع شد. از سوى ديگر فانيس (Fanis) امير يونانى اهل هاليكارناسوس _ زادگاه هرودوت _ و مزدور آمازيس كه به وى خيانت كرده بود نزد كبوجيه و سپاه ايران گريخت، و با پيوستن به ايرانيان و فاش ساختن اسرار نظامى مصريان امر پيشروى سپاه ايران را تسهيل كرد. به علاوه او به اعراب نبطيه و باديه نشين آن ديار دستور داد تا با مشك هاى پرآب و سوار بر شتر به قواى پارس در صحرا آب آشاميدنى برسانند. خوش اقبالى ديگر پادشاه ايران درگذشت آمازيس و به قدرت رسيدن فرزند او پسامتيك = (پسامتيخ سوم Pesamtique) به عنوان فرعون بيست و ششم بود. وى جوانى ناپخته و بى تجربه بود و توان رويارويى با فردى چون كبوجيه را نداشت. در نتيجه مصريان به سهولت شكست خوردند و فرمان سالار آنان صحنه جنگ را ترك و فرار كرد. ممفيس تختگاه مصر بدون مقاومت تسليم شد از اين رو سپاه ايران دچار زحمت و تلفات نشد و كبوجى فاتحانه به پايتخت مصر وارد شد و اين پيروزى افتخار بزرگى براى وى محسوب مى شد. با اين فتح سلسله فراعنه مصر منقرض شد و پسامتيك اسير و كشته شد و يا آن گونه كه كتزياس (Kettziyas) پزشك و مورخ يونانى دربار اردشير دوم هخامنشى گفته وى به شوش تبعيد و پس از مدتى در آ نجا درگذشت. كبوجيه به پيروى از رفتار سياسى مبتنى بر تساهل كه از پدرش به ارث برده بود نسبت به اعتقادات و رسوم مصريان مراتب سپاس و احترام را به جاى مى آورد. وى لباس فراعنه را پوشيده و به معبد بزرگ سائيس (Saeas) رفت به گاه آپيس چهارم _ رب النوع مقدس مصر تعظيم كرد.۵ اما رفتار دوگانه اى در تضاد با اين منش ها را بعد ها در كارنامه او نوشته اند از جمله ضربت زدن و كشتن همين گاو مقدس و تهيه غذا از گوشت آن و به آتش كشيدن جسد موميايى آمازيس و برخى رفتار هاى ديگر كه به آنها اشاره خواهيم كرد، كه اين پيروزى هاى درخشان را تحت الشعاع خود قرار داده است اما نگارنده اين اقدامات را از كبوجى نمى پذيرد يا حداقل در پذيرش آن احتياط جدى مى نمايد. وى «پادشاه بابل» و پس از اين كاميابى عنوان «پادشاه تمام كشور ها» براى خود به دست آورده و نظم خوبى را در سال هاى ابتدايى پادشاهى اش در كشور برقرار ساخت. وى سپس همسر آمازيس و ملكه مصر _ لاديكه (Ladike) را با احترام نزد خويشاوندانش روانه كرد و دستور مرمت پرستش گاه ويران شده «نه ئيتNe eat» را صادر و با عرف مردمان آن سرزمين بيشتر انس گرفت و شهر ممفيس را به علت موقعيت جغرافيايى مناسب به عنوان مركز عمليات نظامى خود براى توسعه متصرفاتش به سمت جنوب و شرق و غرب مصر قرار داد. شواهدى در دست هست كه پايبندى كبوجيه را به عدالت و رفتار نيك و استقبال اهالى مصر از او به اثبات مى رساند. «او دزا گورست» كاهن و فرمانده ناوگان جنگى مصر كه در واقع به پسامتيك خيانت كرد و در پيروزى كبوجيه نقش عمده اى را ايفا نمود و به همين جهت و به پاس اين خدمت از سوى شاه ايران مقام خوبى در مصر يافت از خود كتيبه اى بر جاى گذاشته كه مى گويد: «هنگامى كه پادشاه بزرگ و سلطان همه كشور ها، كبوجيه وارد مصر شد و بربر هاى همه كشور ها همراه وى بودند، او بر سراسر پهنه اين كشور سلطنت كرد و آنان را در آنجا منزل داد. او پادشاه بزرگ مصر و فرمانرواى بزرگ تمام كشور ها بود. اعليحضرت به من امر كرد كه منصب پزشك بزرگ را داشته باشم و به سمت رئيس دربار در كنار وى هستم.»۶
اقدام او در مصر مجازات اعدام پركزاسپس (Pergzaspes) قاضى القضات شهر ممفيس به جرم صدور احكام ظالمانه و به دور از قانون كه در نتيجه آن دستور داد پوست وى را كنده و بر تختى كه بر آن قضاوت مى نمود نصب كردند و به فرزندش دستور داد تا بر آن تخت بنشيند و به جاى پدر قضاوت كند.
با اين وصف و با عنايت به چيرگى آسان قواى ايران بر مصر كه البته چنان كه ذكر آن رفت مساعدت مزدوران يونانى، و نارضايتى ثروتمندان مصر از آمازيس و پيوستن اوجاگور سنته فرمانده ناوگان جنگى و اعراب نبطى را نبايد ناديده انگاريم، مصر بلافاصله زندگى عادى و روزمره خود را آغاز كرده و كبوجيه همانند پدر در بابل ناجى تلقى شده است.
• كبوجيه در آمون و حبشه
پس از سروسامان دادن به اوضاع مصر و ثبت كردن سنت فراعنه مصر _ اوسيريس Osiris = نواده خدايان _ كه مطابق آن سنت فراعنه در نزد قوانين و سنت هاى اجتماع هخامنشى پذيرفته مى شد و قانونى كردن سلطه ايران بر مصر با نام «اتحاد ايران و مصر» كبوجيه در اوج سرمستى از باده غرور پيروزى در انديشه جهانگشايى و بسط قلمرو هخامنشى افتاد. اما در اين ميان نيروى دريايى فنيقيه به عنوان يكى از ايالات امپراتورى ايران عصر هخامنشى از كمك به وى دريغ كرد و به طور قطع اگر پادشاه كبوجى زنده مى ماند و فرصت مى يافت سرنوشت شومى در انتظار آنان بود. همين امر عمليات نظامى او براى تسخير قرطاجنه (قرناطه؟) ناكام گذاشته و پادشاه ايران مجبور شده از راه خشكى يعنى صحراى پوشيده از شن هاى داغ به واحه آمون لشكركشى كند. مطابق با منابع يونانى شمار لشكريان ايران در اين جنگ پنجاه هزار تن بوده اما اكثر اين نفرات زبده نظامى در زير شن هاى روان مدفون گشته و تشنگى و گرما آنان را هلاك ساخت اين امر به شدت روحيه و اعصاب پادشاه را تخريب كرده و مبناى رفتار هايى مى شود كه از آن در بخش اعمال كبوجى سخن خواهيم گفت. پلوزيوم، ممفيس، الفانتين شهرى در ساحل نيل سفلى و تب يا تبس (tebes) قبلاً تصرف شده بود. اين نيرو ها از تب روانه صحراى آمون شدند اما نتيجه مورد دلخواه به دست نيامد. همزمان با اين واقعه كبوجيه خود در راس سپاهى به هدف تسخير نوبه و حبشه عازم جنوب و سپس در شرق _ شاخ آفريقا _ شده بود. اما آن نبرد نيز به سبب كمبود آب و آذوقه و حتى گفته اند كه شيوع آدمخوارى در ميان لشكريان، وى را از ادامه كار منصرف و از ميان صحراى سوزان ناگزير به عقب نشينى كرد. مهم تر از همه رسيدن اخبار ناخوشايند از ايران مبنى بر غصب تاج و تخت توسط گئومات بردياى دروغين بيش از همه كبوجيه را نگران و افسرده ساخت و حتى نوشته اند كه وى دچار نوعى ماليخوليا شده و بيمارى اعصاب او شدت يافت.
حتى اين ناكامى او در حبشه بيش از همه، پادشاه آن كشور ناستاسن (ناستازنن Nastasenen) را خوشحال ساخته، اما سفر جنگى او به آمون و حبشه به طور كلى عقيم نمانده و آنگونه كه گيرشمن گفته حتى شهرى نيز به نام همسر كبوجيه _ مروئه Meroe _ توسط پادشاه ساخته مى شود اما به نظر نگارنده علت اصلى عودت او كودتايى است كه در كشور مغان عليه دولت هخامنشى ترتيب داده بودند كه اين رويداد سياسى را مى توان نخستين كودتاى تاريخ ايران نام نهاد.۷
پانوشت ها:
۱- در كتيبه بيستون، كبوجيه، و در اسناد بابلى، كبوذيه آمده، مصريان وى را كنبوت و يونانيان كامبى زس مى ناميدند، نام عربى او قمبازوس و اروپائيان او را كامبيز مى ناميدند.
۲- توطئه گئومات مغ (بردياى دروغين)، توطئه داريوش و توطئه قتل مشكوك او در اكباتان از اين دسته اند.
۳- گزنوفون، قلمرو حكومت ماد (آذربايجان، كردستان، همدان و نواحى اطراف آن) و ارمنستان را قلمرو حكومتى برديا ذكر كرده است.
۴- ن ك: تاريخ مردم ايران پيش از اسلام و روزگاران ايران باستان، عبدالحسين زرين كوب.
۵- ماده گاو مقدسى كه مصريان آن را به عنوان يكى از خدايان مى پرستيدند. پس از مردن هرگاو، گاو مقدس ديگرى را براى جايگزينى او پيدا مى كردند. اما از آنجايى كه اين ماده گاو فقط يك بار و آن هم با تابيدن يك شعاع روشن از آسمان آبستن مى شد و مى زاييد، گوساله، او جايگزين مادر مى شد كه رنگ سياه و خال مثلثى شكل روى پيشانى آن بود. روى دم آن دو عدد مو و زير زبانش حفره اى كوچك قرار داشت. نقل است كه كبوجى وقتى گاو چهارم را مجروح كرد به مصريان گفت: شما افرادى نادان هستيد چيزى را مى پرستيد كه خون و گوشت دارد و از آهن اندوهگين و صدمه پذير مى شود آيا اين ويژگى خدايان است؟
۶- تاريخ ايران باستان تا سده هجدهم، نينا ويكتورونا پيگولوسكايا، ياكوبوسكى، پطرشفسكى، بلنيتسكى، استرويوا، ترجمه كريم كشاورز، نشر پيام، ص ۲۲.
۷- ايران از آغاز تا اسلام، رمان گيرشمن، ترجمه محمد معين انتشارات علمى فرهنگى.۱۴۹- ۱۴۷.

منبع : پارس نايس
www.parsnice26.com
 

 

 

 

 

 

     
Copyright (C) 2007-2017 parsnice25.com All rights reserved
کليه حقوق سايت پارس نايس متعلق به شرکت { پارس نايس انيميشن } مي باشد . طبق قوانين کپي رايت هرگونه نسخه برداري و کپي از مطالب و مقالات سايت ممنوع مي باشد
دانلودفار  | عکس و تصاوير | بازي آنلاين فضايي | خريد مبلمان منزل  | پارس نايس | کالا - شاپ