کدهاي جاوا اسکريپت
دانلود كتاب
دانلود موزيك
دانلود کارتون
گوناگون
تجارت الكترونيك
 
 
تبليغات تصويري
مبل هاي عجيب و زيبا را به نرخ توليدي تهيه کنيد
بازي آنلاين و فکري لرد ها
 

 
 
 
 
  سوآمى ويو كانندا

حميدرضا فرزاد

ويوكانندا در ۱۲ ژانويه سال۱۸۶۳ در يك خانواده مشهور در كلكته به دنيا آمد. از همان كودكى نشانه هاى آينده اى بزرگ در او ديده مى شد. آموز گارش سرى راماكريشنا (Sri Ramakrishna) او را انسانى الهى مى ديد. نام اصلى ويوكانندا، نارندراناث بود اما پس از آنكه به شاگردى راماكريشنا درآمد لقب افتخارآميز سوآمى (Swami)را پيدا كرد. سوآمى در زبان سانسكريت به معناى «صاحب» و «استاد» است و لقبى است براى يك فرد يا معلمى كه مقدس انگاشته مى شود.
درحالى كه بچه هاى همسن وسالش مشغول بازى بودند، نارندراناث وقت خود را صرف مراقبه و درون نگرى مى كرد وگفته اند كه هنگام مراقبه جلوه هايى از نور دريافت مى كرد،چيزى كه در حد خود مى توان آن را گونه اى تجربه عرفانى معنوى تلقى كرد.
آموزگارش راماكريشنا كه خود شخصيت برجسته اى بوداو را در اين عبارت توصيف مى كند: «نارندراناث ، نيلوفرى با هزاران گلبرگ است كه كمتر مثل او پيدا مى شود».
نارندراناث تحصيلاتش را در خانه شروع كرد. اما ديرى نگذشت كه با قبولى در امتحان ورودى، در سال ۱۸۷۹ وارد انستيتو متروپليتن شد.اگرچه بعداً به كالج پرزيدنسى كلكته راه پيدا كرد اما مجبور شد به خاطر بيمارى شديد مالاريا از آنجا انصراف تحصيل دهد. چندى بعددر آزمون General Assembly موفق بيرون آمد ودر سال ۱۸۸۴ از آنجا فارغ التحصيل شد. اگرچه به كالج حقوق راه پيدا كرده بود، نتوانست تحصيلاتش را در رشته حقوق به پايان برساند.او آدمى با علايق متنوع ودانش بسيار بود. به فلسفه، تاريخ، علوم اجتماعى ، هنرها و ادبيات وساير موضوعات دلبستگى عميقى داشت.در اين ميان به متون مقدس و معتبر هندنظير وداها، اوپانيشادها، بهگودگيتا، رامايانا، مهابهاراتا و ساير متون كهن (Puranas) هند قديم علاقه اى خاص نشان مى داد.
او همچنين در موسيقى كلاسيك مهارت داشت و از كودكى به تمرين هاى مهم جسمانى مى پرداخت.
حقيقت طلبى خستگى ناپذيرش او را ابتدا به نهضت برهمو سماج (Brahmo Samaj) و پس از آن ، به نزد سرى راماكريشنا هدايت كرد. برهمو سماج نهضت اصلاح گرايانه آيين هندو در قرن نوزدهم است. سابقه آن به رام موهان روى (۱۸۳۳ ـ ۱۷۷۲) بر مى گردد كه به دستاوردهاى غرب توجه بسيار داشت اما معتقد بود كه معنويت هندى عظيم تر است.او به يك دانشگاه اسلامى فرستاده شد.در آنجا به تصوف وعرفان اسلامى علاقه مند شد و همين باعث شد كه از آنچه به ديد او بت پرستى در آيين هاى هند بودروى برگرداند.
رام موهان روى ،كتاب مهم اوپانيشادها را مبنايى براى يك هندوئيسم اصلاح شده محسوب مى كرد. او با مبلغان مسيحى نيز گفت و گوهايى داشت اما وقتى كتاب «اندرزهاى مسيح: راهى به صلح و سعادت» را چاپ كرد مسيحيان به دليل هندى سازى مسيحيت و هندوها به بهانه تبليغ مسيحيت با او به مخالفت برخاستند. اصلاحگرى بزرگ اوآن بودكه بريتانيايى ها را متقاعد ساخت كه ساتى (Sati) يعنى سوزاندن زنان بيوه جزيى از قانون (dharma) اصلى آيين هندو نيست. سنت وجريان تفسير مجدد هندوئيسم دوره نخست در پرتو معرفت جديد موسوم به برهمو (Brahmo)كه رام موهان روى از بانيان آن بود در سال ۱۸۴۳ به شكل گيرى نهضت برهمو سماج توسط دبندرانات تاگور ـ پدر رابيندرانات تاگور شاعر ـ منتهى شد) .
گفته شد كه نارندراناث پس از برهمو سماج به نزد راماكريشنا رفت. راماكريشنا (۱۸۸۶ ـ ۱۸۳۶) از عرفا و شخصيت هاى معنوى هندو است. ازجوانى تجربيات دينى متعددى داشت، اين تجربيات عمدتاً در قلمرو آيين هندو بوداما او به شكل هايى ساده تر تجربه هاى معنوى هم در پى عمل به آداب اسلامى و مسيحى داشت. او در ميان شاگردانش انسانى بسيار محبوب، با صفات والاى الهى ديده مى شد.امروزه بيشتر به خاطر اين گفته اش مشهور است كه «همه طريق هاى دينى به هدف و مقصد واحدى منتهى مى شوند». پس ازمرگش، شاگرد وى ويوكانندا كه موضوع اصلى اين گفتار است بسيارى از پيروان اورادرنهضتى به نام «پيام راماكريشنا» گرد آورد.
اين نهضت بر پايه تفسير او از تعاليم راماكريشناشكل گرفت كه بر طبق آن همه اديان به درجاتى ،تقرب به حقيقت دارند.
راماكريشنا براى امور ذهنى و روحى اهميت فوق العاده اى قائل بود.
از سخنان راماكريشناست كه «جبر و آزادى در ذهن و روح (mind)است. مى توانى ذهنت را با هر رنگى كه مى خواهى بيارايى: ذهن شبيه قطعه پارچه سفيد تميز است: اگر در رنگ قرمز فروبرى اش، قرمز مى شود و در رنگ آبى، آبى. اگر ذهن و ضميرت را همنشين شر و بدى كنى، به رنگ شر و بدى درمى آيد. اما اگر آن را همنشين و مصاحب خوبى ها و محبت كنى، آنگاه افكار و انديشه ها و سخنانت از خدا خواهدبود و صبغه اى الهى خواهدداشت.»
برخورد و مصاحبت با راماكريشنا، روح نارندراناث را يكسره متحول ساخت. پس از اين بود كه عنوان سوآمى ويوكانندا به او داده شد. پس از شش سال عمل به مراقبه و ساير آداب مذهبى آيين هندو درمنطقه هيماليا، سفرهاى گسترده و كارهاى تبليغى اش را آغازكرد.
در ۱۸۹۳ پارلمان جهانى اديان در شيكاگو شكل گرفت. ويوكانندا به نمايندگى هندوئيسم درآن شركت كرد و به كمك قدرت سخنورى و جلوه تأثيرگذارش توانست موفقيت هايى به دست آورد و شهرتى جهانى پيداكند.
سوآمى ويوكانندا پيرو راسخ تعاليم بودايى بود و به يكى بودن و همانندى جيوا (Jiva) و «برهمن» اعتقاد داشت. جيوا(Jiva) روح يا روان جسميت يافته است و برهمن، روح نامتعين و جسمانيت نيافته. همين يكسان انگارى بود كه باعث مى شد اين سؤال را بكند كه وقتى خدا را جست وجو مى كنى آيا حضور فراگير او را در اشكال و صورت هاى گوناگون ناديده مى گيرى؟
به ديد او كسى كه آدمهاى عادى را، مردم را دوست دارد بهتر خدا را خدمت مى كند. براى او اين موضوع كه خدمت به بشريت خدمت به پروردگار است چيزى نبود كه درحرف و سخن پردازى خلاصه شود. او به مستلزمات و پيامدهاى عملى اين انديشه در زندگى پايبند بود و سعى مى كرد ميان شناخت نظرى راجع به يكسان انگارى جيوا و برهمن از يك سو و پيامدهاى عملى اين ايده پيوندى برقراركند و رهيافتى عملى و امروزين به تعاليم ودايى به دست دهد.
ويوكانندا نقش كار و فعاليت (Karma) را نفى نمى كرد. سعى او اين بود كه تعاليم و آموزه هاى ودايى (Vedantic) را با مقتضيات عملى زندگى هماهنگ سازد.
او طى سفرهاى طولانى و متعددش مابين سالهاى ۱۸۸۷ و ۱۸۹۳ درسراسر خاك هندوستان از كشمير تا كاپ كومورين با فقر و فلاكت و نگون بختى مردم از نزديك آشناشد.
او اعتقاد راسخ داشت كه تازمانى كه مردمان از چنگ فقر و جهل رهايى پيدانكنند، هند روى بهروزى به خود نخواهدديد.
او برطبق تعاليم ودايى، سخت عقيده داشت كه هرانسانى درعمق نهادخويش و بالقوه موجودى الهى است. ازهمين رو بود كه خدمت به پروردگار را مستلزم خدمت به مردم مى دانست. او به اين عبارت علاقه مند بود كه «خدمت به آدمى (Jivaseva)، خدمت به خداوند (Sivaseva)است». درسراسر زندگى مى كوشيد بر چنين عقيده و عملى باشد. گفته اند كه معمولاً براى سعادت و نيكبختى عامه مردم به درگاه خدا ناله و زارى مى كرد و شب هاى بسيارى را در بيدارى و انديشيدن درباره راههاى نيل به بزرگترين خوبى ها براى بيشترين افراد سپرى مى نمود.
نقش ويوكانندا به عنوان يك اصلاحگر اجتماعى درهمين نكته نهفته است. او به روشنى مى دانست كه قدرت مادى غرب كه به مدد پيشرفت هاى علم و تكنولوژى حاصل شده است، بايد با فضايل اخلاقى و ارزش هاى معنوى شرق تكميل شود.
به جاى مادى كردن روح، بايد ماده را روحانيت بخشيد، عقيده او اين بود.
درنظر ويوكانندا با پيوند ميان قدرت مادى و پايبندى و تعهد عميق به اخلاق ودين است كه هند به عظمت و شكوفايى مى رسد. او براى رسيدن به چنين هدفى بر خودسازى و پرورش شخصيت سالم تأكيدمى كرد.
فرد هرچه بيشتر در لذات جسمانى فروبرود برگمراهى خود مى افزايد. آن هسته الهى نهفته در درون جان آدمى بايد به آرامى به منصه ظهور آيد. به عقيده او اين كارنيازمند كنارنهادن مفهوم طبقه (كاست) است، اما برابرى كه او ازآن سخن مى گفت و رؤياى تحقق آن را در سرمى پروراند، برابرى اقتصادى و مادى نبود بلكه مراد برابرى در قابليت هاى معنوى و اخلاقى همه انسانها بود.
ويوكانندا خطاب به مردمان كشورش مى گفت: حقيقت برين اين است كه بشريت و الوهيت يكسان اند. مادام كه مردم هند ميراث بزرگ پدرانشان را ازياد نبرند، هيچ خطرى در زمين نيست كه بتواند به آنان آسيب برساند. از اين رو بود كه ويوكانندا تأكيد زيادى بردين مى كرد. نزد او دين افيون مردمان نيست، بلكه نيرويى حياتى است كه پيشرفت مادى، اجتماعى، سياسى و فرهنگى هند به آن بستگى دارد اما طبقه روحانى را جزيى از دين نمى دانست. درواقع آن را مردود مى شمرد. پندار او آن بود كه كسب هر چيزى حتى قدرت مادى بايد از طريق صداقت و اخلاق و معنويت باشد. به همين دليل بود كه اين همه برخودسازى و شخصيت پرورى پاى مى فشرد.
در نظر ويوكانندا وقتى كسى به معناى واقعى كلمه ديندارمى شود به اديان ديگر تنفر نمى ورزد بلكه از ضرورت وجود اديان متفاوت سخن مى گويد. همانطور كه ديدگاههاى بسيار وجود دارد، راههاى بسيار هم وجود دارد. اينكه نگرش ويوكانندا به دين متفاوت با نگرش آيينى و سنتى به دين است از اينجا معلوم مى شود كه او تصريح مى كند كه دين بايد غمگسار مردمان باشد. دينى كه چشمان اشكبار بينوايان را مرهمى نمى نهد و گرسنگى را از بالين گرسنگان نمى زدايد دينى نيست كه او بخواهد از آن پيروزى كند. اينها و ساير سخنان و واكنش هاى ويوكانندا از اعتقاد راسخ او به قابليت الهى هر روحى برمى خيزد. بنابراين نگرش او درتقابل كامل با ديدگاههاى برخى غربيان قرار دارد كه انسان را گرگ انسان مى انگارند(هابز) و دوزخ را ديگرى مى دانند (سارتر): هر انسانى، دوزخى است براى انسان ديگر. ويوكانندا غير از اين مى انديشيد، به همين دليل بود كه دايره انسان دوستى او به مرزهاى سرزمين زادگاهش منحصر نمى شد. جغرافيا محبت او را تحديد نمى كرد. غربيان را به ديده تحقير نمى ديد، آنان را آلوده به گناه نمى انگاشت و به تعبير تاپان كومار چاكراپارتى كه نوشته او درباره ويوكانندا منبع اصلى گفتار حاضر است، رفتارى برادرانه با آنها داشت. در پارلمان جهانى اديان در شيكاگو با شورمندى سخن گفت: «برخيزيد اى شيران، و اين پندار را كنار نهيد كه رمه اى زبونيد. شما روح هايى جاودانه داريد، روحهايى آزاد و متبرك و سرمدى. شما مادى نيستيد، و نه توده اى جسمانى: ماده خدمتگزار شماست نه شما خدمتگزار ماده.»
سوآمى ويوكانندا به اهميت نقش زنان نيز توجه نشان مى داد. بايد به زنان فرصت بهبودى و اصلاح داد. او خاطرنشان مى كرد كه در هند يك زن اساساً مادر است درحالى كه در غرب زن در درجه اول همسر است. اين تفاوت كمال مطلوب براى زنان، باعث مى شود كه زنان هند از همان آغاز روح شفقت و مهرورزى و گذشتن از خويش را در خود بپرورند. او با استناد به اين تعليم ودايى كه هيچ تمايز جنسى در آتمايا نفس (Soul) وجود ندارد ،مى گفت هنديان بايد تفاوت گذارى هاى جسمانى و فيزيكى شان را كنار بگذارند و روى پاى خودشان بايستند. فقط آموزش حقيقى آنها را از شر اين دو گناهى كه مايه سقوطشان مى شود مصون نگه مى دارد: بى اعتنايى به زنان و سركوب و اعمال فشار عليه مردم برپايه طبقه اجتماعى و آرا و اعتقادات آنان. در نظر ويوكانندا آموزش ،به ظهور درآوردن كمالى است كه از قبل در انسان وجود دارد. غفلت از اين واقعيت است كه باعث مى شود انسان طبيعت و سرشت الهى خود را فراموش كند و طبيعت سطحى و برساخته اش را واقعى بپندارد. به ديد و دل او هر انسانى فقط با پى بردن به اين حقيقت كه همه آدمها گوهر الهى بالقوه اى در نهادشان دارند، مى تواند اميال و خواسته هاى لجام گسيخته نفسانى اش را كنترل كند و خود را از خودپرستى و تعدى به ديگران دور نگه دارد. او فقدان معرفت و آموزش و تحصيل درست و مناسب را ريشه بسيارى از مصائب فردى و اجتماعى از جمله فقر و تبعيض نژادى و اجحاف و تعدى مى دانست.
علاقه او به سرزمين اش، محبتش نسبت به فقيران و درماندگان و دفاعش از جايگاه حقيقى زنان ريشه در تعاليم اسلامى ودايى دارد. از همين رو بود كه رابيند رانات تاگور مى گفت «اگر كسى بخواهد هند را بشناسد بايد ويوكانندا را بشناسد.»
درباره اش گفته اند كه در او همه چيز مثبت بود و به هيچ چيز ديد منفى نداشت. زندگى پرماجراى سوآمى ويوكانندا در چهارم ژوييه سال ۱۹۰۲ به پايان رسيد. به اين سخن علاقه داشت كه «برخيز و بيدار باش و تا زمانى كه به مقصود نرسيده اى از پامنشين؛ از ميدان به در نرو».

منبع : پارس نايس
www.parsnice26.com
 

 

 

 

 

 

     
Copyright (C) 2007-2017 parsnice25.com All rights reserved
کليه حقوق سايت پارس نايس متعلق به شرکت { پارس نايس انيميشن } مي باشد . طبق قوانين کپي رايت هرگونه نسخه برداري و کپي از مطالب و مقالات سايت ممنوع مي باشد
دانلودفار  | عکس و تصاوير | بازي آنلاين فضايي | خريد مبلمان منزل  | پارس نايس | کالا - شاپ