کدهاي جاوا اسکريپت
دانلود كتاب
دانلود موزيك
دانلود کارتون
گوناگون
تجارت الكترونيك
 
 
تبليغات تصويري
مبل هاي عجيب و زيبا را به نرخ توليدي تهيه کنيد
بازي آنلاين و فکري لرد ها
 

 
 
 
 
  شاه اسماعيل اول

آنا دردى كريمى

در ۱۹ رجب ۹۳۰ ه.ق (۲۴ مه ۱۵۲۴م)، شاه اسماعيل اول، پادشاهى كه سى و هشت بهار را ديده بود و نزديك به بيست و چهار سال بر تخت سلطنت نشسته بود و به مرگ نمى انديشيد و آرزوها در سر مى پروراند، چشم از جهان فرو بست. سلسله صفوى تاسيس خود را مديون او و پيروان و مريدان وفادارش است.اسماعيل يك سال بيشتر پدر خود را نديد. شيخ حيدر در ۸۹۳ ه.ق در جنگ با شروان شاه كشته شد. در مرگ او سلطان يعقوب آق قويونلو نيز بى سهم نبوده است. مادر اسماعيل، مارتا (عالم شاه بيگم) بود كه دختر بزرگ اوزون حسن پادشاه معروف آق قويونلو بود، مادر مارتا، دسپينا خاتون، شاهزاده مسيحى طرابوزان، همسر اوزون حسن بود. «اسماعيل ظاهراً بسيارى از ويژگى هاى جسمى؛ از آن جمله سفيدى پوست، تناسب و زيبايى سيما را» از آنان به ارث برده بود. اسماعيل از سويى به مادربزرگ مسيحى و شوهر سنى او پيوند مى خورد و از سوى ديگر پدر و پدربزرگى داشت كه تمايلات شيعى داشتند.
هنوز شيرخواره بود كه به زندان رفت. يعقوب بيك او و برادرانش را به زندان افكند و آنان تا مرگ يعقوب در زندان ماندند. با مرگ يعقوب، تعيين جانشين دردسرساز شد و جنگ داخلى جاى صلح و تفاهم را گرفت... و البته فرصتى پيش آمد براى رهايى فرزندان شيخ حيدر. «يكى از مدعيان به نام رستم به فكر افتاد از اعلان جنگ هواداران صفويه به نفع مبارزه خود عليه رقيبان استفاده كند. از اين رو در ۱۴۹۳ م برادران صفوى بعد از چهار سال و نيم حبس آزاد شدند.»
هر دو از اين كار سود بردند. رستم از هواداران آنان براى غلبه بر رقيبان سود جست و فرزندان حيدر از زندان رهايى يافتند. اما ديرى نپاييد كه رستم از قدرت آنان به هراس افتاد و قصد جانشان كرد... على فرزند بزرگ حيدر، به همراه گروه كوچك فدايى صفويان گريخت... اما در نزديكى اردبيل گرفتار شدند. على به قتل رسيد، اما قبل از مرگ برادرش اسماعيل را به جانشينى خويش برگزيده بود. هر چند اسماعيل جان به در برد اما سختى ها و دربه درى ها و بيم مرگ همچنان برقرار بود. «دوران مهاجرت» آغاز شد. چندى در اردبيل بود، هراسان و نگران. بزرگان و معتمدين صفوى صلاح در آن ديدند كه او را به گيلان ببرند. امير اسحاق والى رشت از او پذيرايى و محافظت كرد و او را هرگز تحويل فرستادگان رستم نداد و منكر حضور او شد و حتى سوگند خورد كه فرزندان سلطان حيدر در هيچ كجا روى خاك هاى او سكنى ندارند، البته او آنان را در زنبيلى بزرگ جا داده و در جنگل از درختى آويخته بود. پس از مدتى به لاهيجان رفت و در آنجا تا هنگامه قيام ماند.
لاهيجان نقش بسيار مهمى در تكوين شخصيت مذهبى و سياسى او داشته است. او در آنجا تحت تعليمات خاص قرار گرفت. پارسادوست معتقد است كه «پرورش و رشد فكرى اسماعيل در محيط لاهيجان انجام گرفته و شرايط محيطى لاهيجان در ۹۰۰ ه.ق و كسانى كه اطراف او بودند در تكوين عقيده هاى مذهبى و سياسى او نقش اساسى داشته اند. اسماعيل آنچه از مذهب شيعه مى دانست و آ نچه درباره آن مى انديشيد و حالت تعصبى كه در مذهب پيدا كرد در نتيجه اقامت در لاهيجان و آموزش هاى مذهبى بود كه از ايرانيان مقيم لاهيجانى و از مريدان ترك خود كه از غلات شيعه بودند فرا گرفت.» اسماعيل در آنجا تمامى آموزش هاى لازم را اعم از مذهبى، نظامى و سياسى فراگرفت. صوفيان از مناطق مختلف به ديدار اسماعيل مى آمدند و هداياى خود را به او تقديم مى كردند.اوضاع دربار آق قويونلو آشفته بود، مدعيان قدرت سر جنگ داشتند و به صلح و تفاهم نمى انديشيدند و اين وضع بهترين فرصت براى اسماعيل و صوفيان اهل اختصاص بود. آ نان با فراست و تيزبينى اوضاع را دنبال مى كردند.
اسماعيل حدود سيزده سال داشت كه تصميم به خروج از لاهيجان گرفت. توضيح سفر او در حوصله اين مقاله نيست، خلاصه آنكه طرفداران او در اين مدت، به تدريج به او پيوستند. قبايل مختلفى او را همراهى كردند: باى بورتلو، استاجلو، شاملو، روملو، تكه لو، ذوالقدر، افشار، قاجار و ورساق. در اين زمان بين دو شاهزاده آق قويونلو به نام هاى الوند و مراد تفاهمى صورت گرفته بود و تصميم به تقسيم كشور گرفته بودند. اسماعيل در ابتدا به امپراتورى آق قويونلو حمله نكرد؛ به جاى آن به نبرد با شروان شاه دست زد. به نظر سيورى دو انگيزه ممكن است در اين تصميم موثر بوده باشد: تمايل طبيعى او براى آزمايش لشكر خود در برابر دشمنى كه از قدرت كمترى برخوردار بود قبل از قبول خطر درگيرى در يك جنگ تمام عيار با آق قويونلو؛ و انگيزه روانى، يعنى تمايل براى گرفتن انتقام مرگ پدر و پدربزرگش به دست حكام شيروان. در نبردى كه رخ داد، فرخ يسار كشته شد و پيروزى به اسماعيل لبخند زد. اين تنها پيروزى او نبود، در منطقه شرور بر لشكر الوند آق قويونلو پيروز شد و كنترل آذربايجان را به دست گرفت. سال ۹۰۷ ه.ق بود كه وارد تبريز شد.
ورود اسماعيل به تبريز، نقطه عطفى در تاريخ ايران است. از اين زمان تاريخ ايران با گذشته خود از بعضى جهات تفاوت هاى عمده اى پيدا مى كند. او خود را شاه ايران خواند و تاج گذارى كرد. شاه اسماعيل به فتح بغداد نيز پرداخت. مردم بغداد جشن بزرگ گرفته همگى آثار بشاشت و شادمانى به ظهور رسانيدند... مردم بغداد مورد توجه شاه قرار گرفتند شاه اسماعيل مبالغ هنگفتى سيم و زر مابين نيازمندان و فقراى بغداد به عنوان نثار تقديم كرد... شاه به كربلا نيز رفت و به زيارت پرداخت و در زيارت عتبات عاليه هداياى گرانبهايى اعطا كرد... خادم بيك خليفه الخلفا را مامور ساخت كه در عمران و آبادانى شهرهاى مقدس طبق دستور كوشش كند. بعضى از اقدامات شاه اسماعيل در اين سفر قابل انتقاد است كه رحيم زاده صفوى كوچكترين اشاره اى به آن نكرده است.
• • •
علاوه بر آنچه كه به اختصار ذكر شد شاه اسماعيل با دو مشكل بسيار جدى روبه رو بود. ۱- ازبكان ۲- عثمانى ها. ما در اينجا اين دو مورد را به اختصار مى نويسيم.
موسس سلسله ازبكان معاصر با دوره صفوى شيبك خان بود. او موفق شد بابر را شكست دهد و به عمر بازماندگان خاندان تيمورى نيز خاتمه دهد. ماوراء النهر و خراسان به دست ازبكان افتاد و با دولت صفوى همسايه شدند. او چشم طمع به سرزمين هاى صفوى داشت و شاه اسماعيل به فكر تصرف خراسان بود. از نظر مذهبى كاملاً مقابل هم بودند. هر دو در مذهب خود تعصب خاصى داشتند و هر دو در فكر گسترش انديشه خود بودند. نامه هاى چندى بين آنان رد و بدل شد.
در يكى از نامه ها شيبك خان لحن جنگجويانه اى با شاه اسماعيل داشت و او را به سبب اختيار مذهب تشيع سرزنش كرده از او خواست دست از اين مذهب بردارد وگرنه به ايران خواهد تاخت و حصار اصفهان را با خاك يكسان خواهد كرد.
به دلايلى چند شيبك خان به فكر تصرف سرزمين هاى شاه اسماعيل افتاد، علاوه بر كشورگشايى، او از سياست هاى مذهبى شاه اسماعيل ناراضى بود، ضمن آنكه او مذهب شيعه را نوعى بدعت مى دانست. گذشته از آن مايل نبود قدرت شيعى در ايران به وجود آيد. ازبكان حملاتى به ايران داشتند و از غارت و كشتار هم خوددارى نمى كردند. شاه اسماعيل در آغاز از نبرد با ازبكان خوددارى مى كرد و بالاخره تصميم به مقابله گرفت و به سوى خراسان رهسپار شد... نبرد سرنوشت ساز در مرو رخ داد. شيبك خان فريب عقب نشينى تاكتيكى شاه اسماعيل را خورد و متحمل شكست سنگين شد و جانش را نيز از دست داد. شاه اسماعيل شجاعانه در جنگ شركت جست. جسد شيبك خان را پيش شاه اسماعيل آوردند. امير محمود خواندامير در اين باره چنين مى نويسد: «در حال سرش از تن جدا كردند نزد نواب كامياب آوردند. آن حضرت پس از احضار سر، جسد پرحسد او را طلب داشت. تيغ بندان درگاه فى الحال جسد او را حاضر آوردند و قهرمان صفدر سه ضربت شمشير بر شكمش زده فرمود كه قورچيان كثيرالاخلاص و ملازمان كثيرالاختصاص، هركس سر نواب همايون ما دوست مى دارد از گوشت بدن اين دشمن من قدرى ميل نمايد. از مردم صادق القول كه در آن روز حاضر بودند استماع افتاد كه بر سرگوشت جسد آن ناپاك به نوعى ازدحام و هجوم عام شد كه چند كس مجروح و زخمى گشتند، و (جمعى كه دورتر بودند يك لقمه گوشت او را از جمعى كه نزديك بودند به مبلغى كلى مى خريدند و مى خوردند) و گوشت خام (و حرام با خاك و خون آغشته) را بر وجهى خوردند كه بنگيان گرسنه محتاج در وقت رسيدن كيف بنگ و طغيان جوع، گوشت بره فربه را (چنان به رغبت تناول ننمايند) بعد از آن فرمود كه كاسه سر او را در طلا گرفته به جواهر گرانمايه ترصيع داده قدحى ساختند، و در صحبت شب از آن قدح شراب مى نوشيدند.» شاه فرمان داد تا پوست سر شيبك خان را پر از كاه كنند و آن را به دربار سلطان بايزيد عثمانى فرستاد و...
امير نجم ثانى فرمانده كل سپاه شاه اسماعيل پس از فتح قلعه قرشى، دستور قتل عام داد. ازبكان در جنگ غجدوان بر سپاه امير نجم ثانى پيروز شدند و امير نجم نيز كشته شد... تيمور سلطان كه سنى متعصب بود گروه زيادى از شيعيان هرات را كه سه خليفه اول را دشنام داده بودند به قتل رساند. سنيان هرات نيز به كشتار تبرائيان پرداختند. اما شاه اسماعيل دوباره ماوراءالنهر را به تصرف درآورد.مشكل بزرگ ديگر شاه اسماعيل، عثمانى ها بودند.
سلطان سليم در زمستان ۹۱۹ ه.ق تصميم گرفت با شاه اسماعيل بجنگد. ابتدا او به حاكم ارزنجان دستور داد چندين هزار تن از پيروان صفويه را در آناتولى به سوى ايران براند. سپس تصميم گرفت شيعيان آناتولى و پيروان صفويه را در آناتولى كه به زعم سليم از مذهب حقيقى دورافتاده بودند قتل عام كند؛ بدين ترتيب حدود چهل هزار تن كشته شدند و... با سپاه و تجهيزات مناسب به طرف ايران حركت كرد. او چهار نامه به شاه اسماعيل نوشت. در مجموع اين نامه ها، سلطان سليم، رفتار و سياست هاى مذهبى شاه اسماعيل را با سنيان و خشونت هاى او را محكوم كرد. به خاطر توهين او و يارانش به سه خليفه اول و خراب كردن مسجدها و... او را مرتد دانست. در اين نامه ها، سلطان سليم، شاه اسماعيل را تحقير كرد و به همراه نامه چهارم، لباس هاى زنانه و لوازم آرايش براى او فرستاد. در همه اين نامه ها او را دعوت به جنگ كرد.دو سپاه ايران و عثمانى در دشت چالدران با هم روبه رو شدند. در مورد تعداد نيروهاى طرفين ارقام مختلفى آمده است، اما آنچه مسلم است نيروهاى عثمانى هم بيشتر از سپاه ايران بودند و هم مجهز به توپخانه و... در شوراى جنگى، محمدخان استاجلو كه بيشتر با روش هاى نظامى تركان و سلا ح هاى آنان آشنايى داشت، پيشنهاد كرد كه قبل از آنكه عثمانيان توپخانه هاى خود را به ميدان آورند و مواضع خود را با زنجيرهاى قوى غيرقابل نفوذ سازند، بايد در برابر آنها دست به يك حمله عمومى بزنند. نورعلى خليفه روملو، با اين پيشنهاد موافق بود اما دورمش خان شاملو به مخالفت با محمدخان استاجلو برخاست و گفت: «كدخدايى تو در ديار بكر مى گذرد.» و پيشنهاد كرد كه به عثمانيان فرصت تكميل صف آرايى و ترتيبات رزمى داده شود تا ايرانيان بتوانند در ميدان جنگ فرصت ابراز شجاعت داشته باشند. شاه اسماعيل هم با اين پيشنهاد غيرعادى موافقت كرد. به گفته مورخان و پژوهشگران، سپاه ايران و شاه اسماعيل كمال شجاعت، دلاورى و بى باكى را از خود نشان دادند. اما در نهايت پيروزى از آن عثمانى ها بود.پارسادوست در كتاب تحليلى خود هم علل شكست چالدران و هم نتيجه هاى آن را به تفصيل بررسى كرده است. به نظر ايشان عواملى چون نقش مهم توپخانه، عدم توجه به اهميت پيش بينى، كيش شخصيت [شاه اسماعيل]، ضعف سياست خارجى، عدم توجه به واقع بينى، عدم توجه به اهميت كسب خبر، اشتباه در انتخاب ميدان جنگ، عدم توجه به اهميت زمان حمله، عدم انتخاب تاكتيك درست و عدم توجه به اهميت مقام فرمانده قوا در شكست چالدران تاثيرگذار بوده اند. ايشان نتيجه هاى جنگ را هم بررسى كرده اند كه به چند مورد اشاره مى كنيم: روشن شدن اهميت توپخانه، حضور سلطان سليم در تبريز، تغيير روحيه شاه اسماعيل ، كم اعتقادى قزلباشان و بروز خشم مردم، تعديل خشونت هاى مذهبى و اتحاد با اروپاييان مسيحى و...
شاه اسماعيل پس از شكست چالدران، از نظر روحى و اعتقادى تغييراتى پيدا كرد. همانطور كه اشاره شد از خشونت هاى مذهبى خود كاست. بيشتر به ميگسارى، عشرت جويى و شكار پرداخت. چهره نظامى او نسبت به گذشته كم رنگ تر شد... اين شكست براى او بسيار ناگوار بود. پس از شكست به عزادارى پرداخت . پيوسته به فكر انتقام بود. هرچند هرگز عملاً اقدام قابل توجهى نكرد... از منزلت و مقام او در پيش ياران وفادارش نيز كاسته شد.

منبع : پارس نايس
www.parsnice26.com
 

 

 

 

 

 

     
Copyright (C) 2007-2017 parsnice25.com All rights reserved
کليه حقوق سايت پارس نايس متعلق به شرکت { پارس نايس انيميشن } مي باشد . طبق قوانين کپي رايت هرگونه نسخه برداري و کپي از مطالب و مقالات سايت ممنوع مي باشد
دانلودفار  | عکس و تصاوير | بازي آنلاين فضايي | خريد مبلمان منزل  | پارس نايس | کالا - شاپ