کدهاي جاوا اسکريپت
دانلود كتاب
دانلود موزيك
دانلود کارتون
گوناگون
تجارت الكترونيك
 
 
تبليغات تصويري
مبل هاي عجيب و زيبا را به نرخ توليدي تهيه کنيد
بازي آنلاين و فکري لرد ها
 

 
 
 
 
  سامانیان

يک خانواده ايراني که خود را از نژاد بهرام چوبين سردار نامي هرمز ساساني مي شمردند و در شمال خراسان مي زيستند در قرن دوم هجري مسلمان شدند. پدر ايشان سامان خدا نام داشت و اين خانواده را به اين سبب "سامانيان" مي خوانند.

نوادگان سامان خدا از زمان مأمون خليفه درآن سوي رود "آمو" که جيحون هم خوانده مي شود حکومت داشتند. اما نخستين کسي از اين خاندان که شأن و اعتبار فراوان يافت، اسماعيل بن احمد بود.

اسماعيل ساماني در سال 287 هجري با عمروليث صفاري پيکار کرد و او را دربند کشيد و سراسر خراسان را به فرمان خود آورد. سپس گرگان و طبرستان را نيز گرفت.

پايتخت شاهان ساماني شهر بخارا بود و بر قسمت شمال خراسان که "ماوراء النهر" يعني آن سوي رودخانه جيحون خوانده مي شد و سراسر خراسان و گرگان و طبرستان و سيستان فرمانروايي داشتند و گاهي به شهرهاي ري و اصفهان لشکر مي کشيدند و با شاهان ديلمي زد و خورد مي کردند.

بزرگترين شاه اين خاندان "نصربن احمد" نواده اسماعيل بود که بيش از سي سال پادشاهي کرد، و او مردي دانا و خردمند بود، و دانشمندان و سخنوران و نويسندگان را دوست مي داشت و تشويق مي کرد.

سامانيان اگرچه مستقل بودند به ظاهر خود را تابع خليفه عباسي مي شمردند و نام او را در خطبه ها و روي سکه ها ذکر مي کردند. سلطنت ايشان بيشتر در خراسان و شمال و مشرق آن استان بود.

شاهان ساماني چون مسلمان بودند نمي خواستند با خليفه بغداد ستيزه کنند و با آنکه در اين زمان دستگاه خلافت بسيار ناتوان بود در پي آن برنيامدند که سراسر ايران را از چنگ او بيرون بياورند.

اما شأن و مقام اين خاندان در تاريخ ايران بيشتر از آنجاست که به زبان و فرهنگ ادبيات فارسي دلبستگي بسيار داشتند. دوران شاهي سامانيان يک صد سال طول کشيد و درسال 389 عبدالملک دوم که آخرين شاه اين خاندان شمرده مي شود از ترکاني که در قسمت شمال شرقي ماوراءالنهر قدرت و دولتي برپا کرده بودند شکست يافت و بخارا پايتخت او به دست ترکان افتاد و خاندان شاهي سامانيان پايان يافت.

رودکي که نخستين شاعر بزرگ ايران است و پدر شعر فارسي خوانده مي شود در زمان سامانيان مي زيسته و نزد شاهان اين خاندان مقام و احترام بسيار داشته است.

خاندان زيار
در همان زمان که خراسان و ماوراء النهر در دست سامانيان بود و امير نصربن احمد دربخارا سلطنت مي کرد در مازندران و گرگان خاندان شاهي ديگري برپا شد.

بنياد کننده اين دستگاه "اسفار" پسر شيرويه از دلاوران گيلان بود که نخست خود را فرمانبر پادشاه ساماني مي شمرد، اما قصد استقلال داشت، و با ياري يکي از سرداران خود که نامش "مرد آويج" پسر زيار بود سراسر طبرستان را فتح کرد و ري و زنجان و قزوين و قم و ابهر را هم زير فرمان خود درآورد. اماچون با مردمان و سپاهيان خود بد رفتاري مي کرد به دست ايشان کشته شد و مردآويج جانشين او گرديد. (316)

مردآويج که مردي دلير بود قسمت مرکزي و غربي ايران را تسخير کرد، و سپاه مقتدر خليفه عباسي را شکست داد، و مي خواست شاهنشاهي ساساني را از نو بنياد کند و خليفه را براندازد. اما سرانجام در اصفهان کشته شد، و برادرش وشمگير برجاي او نشست. (323)

وشمگير از يک سو با سپاه سامانيان روبرو شد و از سوي ديگر فرزندان بويه که از سرداران سپاه مردآويج بودند با او به ستيزه برخاستند و اصفهان را از چنگ او بيرون آوردند.

وشمگير ناچار به شاه ساماني پناه برد، و براي جنگ با خاندان بويه از او ياري خواست، اما کاري از پيش نبرد و درگذشت.

از مردان نامدار خاندان زيار قابوس پسر وشمگير است که مردي دانشمند و اديب و بزرگوار بوده است.

خاندان زيار از اين پس استقلالي نداشتند و دست نشانده شاهان نيرومند تري بودند که پس از سامانيان در ايران سلطنت مي کردند.

يکي از افراد اين خانواده اميرکيکاوس نواده قابوس وشمگير است که کتابي در دستور زندگي و پند و اندرز براي پسر خود گيلانشاه نوشته است. اين کتاب که نام آن "قابوس نامه" است از کتاب هاي بسيار خواندني و نمونه خوب زبان فارسي در نيمه قرن پنجم هجري است.

خاندان بويه
در کوهستان هاي گيلان که در روزگار پيشين ديلمان خوانده مي شد مردماني دلير و جنگجو سکونت داشتند. سپاهيان خليفه بارها براي تسخير سرزمين گيلان به آنجا تاخته و از اين دلاوران شکست يافته بودند.

در نيمه دوم قرن سوم هجري علويان، که از نبيرگان حضرت امام حسين (ع) بودند بر طبرستان و گيلان دست يافتند، و مردم آنجا را به پيروي خود واداشتند و چندي برآن سرزمين فرمانروايي کردند. سپس در جنگ با سامانيان ناتوان شدند و سرداران زياري ايشان را برانداختند.

در اين زمان در سرزمين ديلمان مردي بود به نام "بويه". اين مرد سه پسر داشت که علي و حسن و احمد نام داشتند. هر سه دلاور و پهلوان بودند و در سپاه بزرگ گيلان خدمت مي کردند. سرانجام در خدمت مردآويج زياري درآمدند و علي از جانب او حکمران کرج شد. اما علي به زودي از فرمان مردآويج سرپيچي کرد و به اصفهان و فارس و خوزستان تاخت و با سرداران خليفه زد و خورد کرد و ايشان را شکست داد. دراين پيکارها دو برادرش حسن و احمد با او دليرانه همکاري مي کردند.

چون مردآويج کشته شد سراسر ولايت هاي مرکزي و جنوبي و غربي ايران در دست فرزندان بويه قرار گرفت، و اين سه برادر که در همه حال با هم دست يکي بودند، و فرمان برادر بزرگتر يعني علي را مي پذيرفتند، دولت نيرومند و مستقلي برپا کردند.

پس از چندي احمد که برادر کوچکتر بود بغداد را فتح کرد و خليفه عباسي که مستکفي نام داشت ناچار از در اطاعت درآمد و براي دلجويي به او و برادرانش لقب هاي فريبنده داد. علي "عمادالدوله" و حسن "رکن الدوله" و احمد که بر بغداد دست يافته بود "معزالدوله" لقب يافت.

برادران بويه همه مذهب شيعه داشتند و اين مذهب را در ايران رواج دادند ودر بغداد هم عزاداري حضرت امام حسين را معمول کردند.

پس از چندي خليفه عباسي از رفتار سرداران ديلمي نگران شد و خواست با ايشان ستيزه کند. احمد معزالدوله، خليفه را گرفت و به زندان انداخت، و يکي ديگر از مردان خاندان عباسي را به جاي او به خلافت نشانيد و او را "المطيع لله" لقب داد.

از اين پس تا چندين سال خليفه عباسي تنها نامي از خلافت داشت و دلاوران ديلمي بر بغداد، پايتخت خلافت، و سراسر کشورهاي اسلامي فرمانروايي کردند. علي عمادالدوله رئيس اين خاندان بود و چون خود او فرزند نداشت پيش از مردن، برادرزاده اش فناخسرو، پسر حسن رکن‌الدوله را که "عضدالدوله" لقب داشت وليعهد و جانشين خود قرار داد.

عضدالدوله بزرگترين مرد اين خاندان است. در زمان او سراسر ايران جز خراسان و ماوراءالنهر که در دست سامانيان بود زير فرمان ديلميان درآمد، اما ديگر افراد اين خاندان با هم يگانگي نداشتند و به اين سبب اين شاه دلاور که نخستين بار پس از ساسانيان خود را شاهنشاه خوانده بود چندي به زد و خورد با برادران و خويشان گذرانيد. عضذالدوله سي و پنج سال فرمانروايي کرد. مردي خردمند و دانش دوست بود و به آباداني شوق بسيار داشت. در ايران و عراق عرب بناهاي بسيار به فرمان او ساخته شد که از آن ميان "بندامير" در فارس هنوز برجاست.

عضدالدوله درسال 372 هجري درگذشت و پس از او ميان برادران و خويشان نفاق افتاد و با هم به ستيزه برخاستند. اگرچه نوادگان بويه تا سال 447 هم در گوشه و کنار فرمانروايي داشتند اما به سبب جدايي که ميان ايشان افتاده بود ديگر هرگز آن قدرت نخستين را بدست نياوردند. شاهان خاندان بويه وزيران بزرگ دانشمند داشتند که نام و آوازه ايشان در سراسر کشورهاي اسلامي پيچيده بود و از همه معروفتر صاحب بن عباد است که در زبان و ادبيات عربي سرمشق و نمونه فصاحت شمرده مي شود.

منبع : پارس نايس
www.parsnice26.com
 

 

 

 

 

 

     
Copyright (C) 2007-2017 parsnice25.com All rights reserved
کليه حقوق سايت پارس نايس متعلق به شرکت { پارس نايس انيميشن } مي باشد . طبق قوانين کپي رايت هرگونه نسخه برداري و کپي از مطالب و مقالات سايت ممنوع مي باشد
دانلودفار  | عکس و تصاوير | بازي آنلاين فضايي | خريد مبلمان منزل  | پارس نايس | کالا - شاپ