کدهاي جاوا اسکريپت
دانلود كتاب
دانلود موزيك
دانلود کارتون
گوناگون
تجارت الكترونيك
 
 
تبليغات تصويري
مبل هاي عجيب و زيبا را به نرخ توليدي تهيه کنيد
بازي آنلاين و فکري لرد ها
 

 
 
 
 
  روح ايرانى در گذر تاريخ

نسيم خليلى

فروپاشى بنيان هاى دولت ساسانيان به عنوان آخرين زمزمه شكوه باستانى سرزمين ايران، اين كشور را به نقطه عطف تاريخى خود گره زد. يزدگرد سوم، از برابر سپاه اعراب باديه مى گريخت و شهر به شهر مردم را به مبارزه فرامى خواند و خود به جانب ديگر مى رفت. شايد او آخرين ستون از تالار صد ستون پرسپوليس و افسانه سلطنت باستانى بود و اين تنها ستون سنگى اما متزلزل آرزو داشت با خزانه ناچيز سلطنتى اش كه با خود به هر جا يدك مى كشيد تخت جمشيدى را از فروپاشى نجات دهد. اما نجاتى در كار نبود، تقدير رقم خورده بود. مردم ايران كه قرن ها و سده ها زير سايه سياه استبداد شرقى، پاسداشت حيات و هويت مدنى خويش را به سلطنت تنومند سپرده بودند، اينك به نشيب وفرازهايى مى انديشيدند كه بايد يكه و تنها مى پيمودند حالا ديگر نهادى در ميان نبود تا «ماهيت ايرانى»شان را حصار و پناه گيرد. اكنون فقط خويشتن خويششان بود كه مى توانست اين سترگ سرمايه را در آغوش بفشارد و از فرازونشيب ها به در برد.

اين «ماهيت ايرانى» همان گنجينه اى بود كه مردم ايران طى سده ها اندوه و فرياد كاوه ها و مزدك ها برهم انباشته و اندوخته بودند، از هزار و يك گزند مصونش داشته بودند و اكنون گران بود برايشان واگذاشتن چنين گنجينه اى در سراشيبى تاريخى هولناكى كه لحظه به لحظه گودتر مى شد و فروتر مى رفت. اما چاره اى نبود از پذيرش يك دوره تاريخى نو در گستره زمينى كه تا سال ها و سده هاى بعد اين دوره هاى تاريخى نو را پياپى از سر گذرانده است. ملت ايران در برابر چنين بحرانى، بى تجربه نبود. سال ها قبل اسكندر مقدونى و سپاهش به سرزمينش تاخته بودند و او گنجينه معنوى خويش را از دستبردها و چشمداشت ها دور داشت و نگذاشت كه خراشى بردارد، تركى بخورد، پس هيچ چيز تازگى نداشت.

اگر حافظه تاريخى زنده مى بود كه بود! اسكندر مقدونى «عنصرى خارجى بود كه نيروى دولت را در دست گرفت و مى خواست در زمينه فرهنگى نيز داعيه رهبرى خود را به موقع به اجرا درآورد. ايرانيت به يك مبارزه طولانى و پيگيرى كه متكى بر قدرت سياسى بود نياز داشت تا آنكه موفق شد در زير لواى دولت پارتيان مجدداً يك دولت ملى به وجود آورده، تاثيرات قرون اول بعد از اسكندر را با سنت هاى ملى خويش بياميزد و از آن پس تكيه گاه مهمى در راه مبارزه معنوى شرق با روح يونانى و با نيروى دولت رومى به وجود آورد.» ۱

اما اين بار، ماجرا به گونه ديگر تراش خورده بود، سپاهى كه مى تاخت، سپاه يك دولت متشكل نبود سپاه اعراب باديه نشينى بود كه به پشتوانه يك ايمان دينى جديد، سازمان يافته بود و هدفش گستردن باورهاى پيامبرى كه به آن ايمان داشتند. آيا ايرانيان حاضر مى شدند با چنين ايمان نوپايى مبادله كنند؟ روح ايرانى بيدار بود و هرگز نمى خواست به بن بست تاريخى برسد، مى خواست در پس تندبادها و طوفان ها بايستد و نستوه بايستد! پس به پالايش خود پرداخت و كوشيد هر چيز نويى كه به باورهاى ديرينش آسيبى نمى رساند، بپذيرد و حتى در اين دادوستدها به آنچه مى پذيرفت رنگ و جلاى خودى ببخشايد و روح تنومند خود را در اين هنگامه همچنان حفظ نمايد. اكنون به تعبير دكتر عبدالحسين زرين كوب «افق هاى تازه» اى فراروى ايرانيان گشوده شده بود. باز وقت شكفتن بود، ولو دشوار! ايرانيان كوشيدند لايه ها و پساب ها را كنار بزنند و واقعيت را بنگرند، آنها پشت هجوم سپاه فاتح عرب زمزمه هاى جاودانه اى از مژده رهايى شنيدند و دل سپردند و اين گونه كه پابرجا ماندند.

«سقوط دولت ديرينه سال ساسانى كه اردشير بابكان آن را بنياد نهاد و مرگ يزدگرد شهريار به پايانش آورد، در جريان استمرار حيات مردم ايران موجب وقفه اى نشد. به دنبال شكست قادسيه و نهاوند وقتى خشم و وحشت ناشى از هيجان عام مردم كه براى آنها ورود يك سپاه فاتح در حكم اهانتى به غيرت و حيثيت همگان تلقى مى شد فروكش كرد، آيين فاتحان با آنكه به همراه سپاه مهاجم به كشور وارد مى گشت، براى بسيارى مردم تدريجاً خوشايند و آسان پذير شد و حتى در نزد بعضى طبقات نيز همچون مژده رهايى به نظر آمد: رهايى از غلبه اهريمنى نجبا و اهل بيوتات كه از عهد هرمزد حسد و رقابت هاى قدرت جويانه آنها سراسر ايرانشهر را از تيسفون تا خراسان و از آذرپادگان تا سيستان به دست هرج و مرج و ستيز و آشوب سپرده بود و پادشاهان را هم مثل شهروندان و روستائيان دستخوش نابكارى ها و بازيچه بدسگالى هاى خويش كرده بود... رهايى از سلطه فريب آميز و جابرانه مغان و آتوربانان كه آذر «مقدس خوانده»ى آتشگاه آنها از عهد خسرو كواتان باز همه چيز را از شهر تا روستا در كام سيرى ناپذير خويش فرو برده بود و جز خشم و آز و فريب و دروج چيزى براى مردم باقى نگذاشته بود.»۲

آرى مردم ايران مجالى يافته بودند كه از چنين بلواهايى بگريزند و تنى بياسايند و نفسى نو كنند. آنها ديگر خواهان سلطه بلامنازع شهريارانشان نبودند بلكه مى خواستند عنان و افسار خود را خود به دست گيرند. اين است كه زيركانه درمى يابند بها دادن به يزد گرد و يزد گرديان دواى دردشان نيست، پادشاه در آسياب مرو و به دست آسيابان گمنام كشته مى شود، ملت بر شاه چربيده اند، او را نخواسته اند، چرا كه خود خواهند توانست ميراث و ماهيت خويش را پاس دارند. به شاه و شاهنشاه و به تاج و تخت هم هيچ حاجتى نيست. دل سپردن به آيين نو از كف نهادن ميراث هاى كهن و آيين هاى ديرين نبود تنها جامه ها عوض شدند، ريشه ها باقى ماند، اين دو آيين در هم مستحيل شدند و هر دو در يك سيماى تازه حيات تازه ترى پيدا كردند. «انگره مينو با نام تازه اش همچنان بار گناه تمام انسان ها را به گردن گرفت، و او هرمزد با يك اسم ديگر خويش در اوج قله تقديس فايقى كه داشت از اتهام هر گونه عارض و منازعى در ملك و قدرت لايزال خود منزه ماند.

امشاسپند و سروش و ديو و فرشته نيز با نام هاى تازه آرزوها و نيازهاى هرگزينه انسان ها را همچنان تا آستانه كام و يافت همراهى كرد، ملكان ملكاى به سوى شرق گريخته نيز با نام جديد خويش از جانب غرب بربر را در دمشق و بغداد با نام تازه، سرشت كهنه ديرينه خود را آشكار كرد و آزاتان و مرزبانان خود را هم عنوان تازه داد.»۳ تحول زير پوست اين ثبات شگفت انگيز آرام آرام مى دويد و ره مى پوييد، نگره هاى نوظهور گرايش ها آفريد و پرسش ها را دامن زد. بودند كسانى كه خواستند در اين تحول، به آيين پدران خود وفادار بمانند و جزيتى بپردازند اما در واقع بازى را باخته بودند.

مردم ايران در پس قبول آيين نو، هدفى جز پاسداشت سرشت كهن خود دنبال نمى كردند. آنها مى دانستند كه با مقاومت چيزى به دست نمى آورند كه بر گنجينه خويش بيفزايند اما با انعطاف و پذيرش، مجالى مى يابند تا در آيين تازه هم، نام نيك بنهند و عصر تازه اى از شكفتگى روح ايرانى را به منصه ظهور برسانند. چنانچه ايرانيان نومسلمان بعدها در بارور ساختن تمدن اسلامى از اعراب پيشى جستند و توانستند نقش قاطعى در اين كارزار ايفا كنند. از نگاه برخى از مورخان جريان اسلامى شدن ايران بيشتر جنبه مصلحت آميز داشته است۴، اما بهتر آن است كه چنين تحولى در درازمدت سنجيده شود. گرايش ايرانيان به اسلام، در درازمدت همان طور كه اشارتى رفت، جهت تجديد حيات ملى ايرانى بود كه داشت در برابر هجوم تندبادهاى تاريخى به يغما سپرده مى شد.

تاريخ قرون نخستين اسلامى ثابت كرده است كه زور و فشار مستقيم براى پيشبرد جريان اسلامى كردن ايران به موفقيتى برجسته دست نيازيده است و در مقابل گرايش به اسلام در اثر عوامل پنهان روندى صعودى به خود گرفت. شايد انگيزه اصلى شمارى از زرتشتى ها از پذيرش اسلام رهايى از اهانت ها بوده است، اما پيوند ميان اسلام و زرتشتى گرى در اين ميان كفه ترازو را به سود خود سنگين كرده است. البته اين پايبندى تنها تا زمانى دوام داشته كه شباهت ها حرمت نهاده مى شده است و كاستى ها زدوده مى شده است «مكرراً شهرها و قصباتى وجود داشته كه ابتدا اسلام را پذيرفته اند ولى به محض اينكه سپاه عرب آنجا را ترك كرده و يا اينكه تساوى و برابرى آنجا را به رسميت نشناخته است، دوباره به دين اصلى خويش برگشته اند.» ۵

ايرانيان لواى اعراب را پذيرفتند چرا كه مى دانستند در اين پيچ تاريخى، خردمندى در آن است كه ابتدا به حداقل ها رضايت داد و كم كم بال و پر گشود. بسيارى از ايرانيان به ويژه در خراسان كه به جهت فاصله از مركز خلافت از كانون هاى مورد توجه محسوب مى شد و يكى از مهمترين گام ها براى اسلامى كردن اين سرزمين مهاجرت و اسكان اعراب در آن بود، عرب شده محسوب مى شدند و همواره براى بقا به يك قبيله عرب وابسته بودند، اما اين وابستگى تنها يك روى سكه بود. روى ديگر سكه تلاش همين ايرانيان عرب شده و وابسته براى احياى قدرت ملى و مستقل بود. نمونه بارز و برجسته چنين تلاشى را مى توان در خيزش تاريخى آل طاهر پيدا كرد. آل طاهرى كه همواره در تاريخ به جهت وابستگى به قبيله خزاعه، خزاعى لقب گرفته است. دودمان آل طاهر پس از به قدرت رسيدن همچون سلاطين باستانى حكومتى موروثى يافتند و كوشيدند قدرتى برابر با پيشينيان خويش اعمال نمايند.

آرى «شايد راست باشد كه استمرار قدرت طاهريان به بازخيزى احساس ملى و فرهنگ ايرانيان كمك كرده است.»۶ البته مقصود ما در اين مقاله بررسى تطور تاريخ سياسى ايران در قرون نخست اسلامى نيست. در واقع اشاره به آل طاهر اشاره اى بود به مشتى از خروار! و البته اين اشاره از جهت ديگرى هم سودمند است بيشتر از اين ديدگاه كه «اسلام گزينى [در ايران] روندى تدريجى داشت، و قبول اسلام از سوى همه مردم تا سده چهارم هجرى/ دهم ميلادى/ كه سلسله هاى ملى (همچون آل طاهر) ظهور كردند عملى نگرديد.

»۷ و اين بدين معنا است كه ظهور سلسله حكومتى طاهريان بستر هاى قبول اسلام را در بطن جامعه گستراند و خود به طور آگاهانه يا ناآگاهانه به جريان اسلامى شدن ايران كمك كرد. اين موضوع از اين نظر اهميت بيشترى مى يابد كه چنين نقش سازنده اى در اسلاميزه كردن جامعه ايرانى از سوى مردمانى صورت پذيرفت كه ساليان سال از جانب اعراب موالى خوانده مى شدند. با توجه به معناى اصطلاح «موالى» به راحتى مى توان چنين لقبى را براى طاهريان موجه دانست. در عصر باستانى عرب، موالى افرادى بودند كه به دليلى از قبيله خود رانده مى شدند و خود را در حمايت قبيله اى ديگر يا رؤساى آن قبيله قرار مى دادند بنابراين پيدايى موالى بدين ترتيب بوده است كه ساكنان بومى جهت حفظ موقع اقتصادى و اجتماعى خود در برابر فاتحان عرب از هر حيث خود را تحت حمايت يك گروه يا شخصيتى برجسته كه به ملت فاتح تعلق داشت، قرار مى دادند.۸ در نتيجه مى توان دريافت كه گرايش ايرانيان به آئين فاتحان چگونه طى يك روند بطئى و تدريجى زمينه هاى شكفتگى و حضور دوباره ايرانيت را در عرصه هاى گسترده تر فراهم كرد و نگذاشت كه ماهيت ايرانى در انحصار انزوا درافتد و به سراشيب قهقرا بلغزد! همين شوق و تلاش ايرانيان براى پابرجايى بود كه باعث مى شد به مخالفت هاى جدى با سياست هاى زورگويانه و تبعيض آميز امويان مبادرت ورزند. اين سياست ها كه عموماً تحت عنوان تفاوت اعراب و موالى (كه منظور ايرانيان بود) اعمال مى شد، روح فرهيخته ايرانى رامى خراشيد و مى فرساييدش. اعراب در اين دوره خودخواهانه خود را برتر و ايرانيان را مادون مى شناختند. اطلاق القابى نظير «صحب البال» به معناى «سبيل قرمزان» و نظاير آن نمونه اى ناچيز از چنين اهانت هايى است كه روح ايران را سخت مى آزرد.

چنين رفتار هايى عملاً زمينه را براى بيزارى نو مسلمانان ايرانى از حاكمان تازه فراهم مى كرد: «در عراق هنگام نماز مى بايستى ايرانى ها از عرب ها مجزا بايستند. و اين طور به نظر مى رسد كه در بصره در قرن هشتم (دوم هجرى) مسجدى براى موالى وجود داشته است.»۹ اما واكنش ايرانيان به چنين كنش هايى ترك دين مبين اسلام نبوده است بلكه آنها خردمندانه كوشيدند اپوزيسيونى بر سازند و بيرقى ديگر به نام اسلامى ديگر بر افرازند. و در همين راستا است كه در يك دوره تاريخى به تشيع دوازده امامى يا زيديه گرويدند كه فرقه اى منزوى و تحت ستم در جهان اسلام بود و يا بعد تر وظيفه اصلى تبليغاتى عباسيان را كه در ابتدا لااقل داعيه مبارزاتى داشتند به دوش سپردند! همين تلاش ها بود كه باعث شد ايرانيان برگ برنده را بربايند و اعراب را مجبور به ترك ايران كنند. عرب ها به شرطى اجازه ماندن در ايران داشتند كه «در اجراى آگاهانه عادات و رسوم ايرانى بكوشند.»۱۰ و ضمناً اعياد و جشن هاى ملى و مذهبى باستان ايرانيان را پاس دارند، از جمله نوروز و مهرگان و حتى تقويم زرتشتى را بپذيرند. اين روند تا روى كار آمدن مأمون كه به ايرانيان وقعى ديگر نشان مى داد به اوج خود نزديك شد، دانشمندان ايرانى روز به روز به شكوفايى و بالندگى بيشترى دست مى يافتند و مى كوشيدند از مرتبه علمى خود در جهان اسلام هراز گاهى جهت تجديد شأن و منزلت ايرانيت بهره جويند.

از معروف ترين اين چهره ها مى توان به حمزه اصفهانى و دينورى اشاره كرد كه روح ملى گرايى در جاى جاى آثارشان مشهود و بارز است! آنها حتى به راحتى به خود اين اجازه را مى دادند كه به نام ميهن پرستى و زنده و گرامى داشتن ميراث ايرانيت دين زرتشت و مانى را نيز بستايند و ارج نهند! اما در اين ميان اوج مبارزه منفى ايرانيت را مى توان در نهضت شعوبيه و يا به تعبير اشپولر شاخص جنبش ملى ايرانى دريافت! مشخصه بارز اين نهضت استنادات مكرر آنها به آيات قرآنى براى اثبات مدعايشان است. معروف ترين آيه اى كه مورد استناد قرار مى دادند «ان اكرمكم عند الله اتقيكم...» بود كه لزوم برابرى و مساوات در جهان اسلام را گوشزد مى كند! اما بعدها در نتيجه عدم توجه اعراب نهضت شعوبيه به افراط گراييده، از مسير اصلى خود منحرف شد! رفته رفته ايرانى توانست خود راستينش را پيدا كند. تلاش در جهت فارسى نگارى يكى از نقاط برجسته اين روند است كه شايد بيش از هر چيز به تشويق يك سلسله ملى محدود و به تعبير رساتر يك امير سيستانى يعنى يعقوب ليث صفار صورت گرفت هر چند در عملى شدن اين ايده به طور فراگير ترديد هايى وجود دارد اما به هر حال حركتى نو و مؤثر قلمداد مى شود. «پس از دستيابى يعقوب بر هرات، چون شعرا او را به زبان عربى مدح گويند، يعقوب به محمد بن وصيف دبير رسايل مى گويد: «چيزى كه اندر نيابم چرا بايد گفت؟» اين سخن يعقوب كه به عمد يا از روى واقعيت بيان شده عامل طرح و جايگزينى مجدد زبان پارسى به منزله زبان دربارى شد و شعراى مديحه سرا را وادار ساخت كه به زبان پارسى شعر گويند و اين سرآغاز نضج مجدد زبان پارسى شد.»۱۱

و در پايان اين مقاله به راستى كه بايد نام و ياد و اثر جاودانه شاعر فرهيخته و برفرازنده پرچم ميراث ايرانيت يعنى فردوسى را گرامى داريم كه در وحدت بخشيدن و يكپارچگى سرزمين مصيبت ديده خويش نقشى عظيم دارد چنانچه به شايستگى توانست با اشعار محكم خود روح خود آگاهى را در كالبد ايرانيت بدمد و ايرانى را براى فردايى شكوفا تر مهيا كند. اين خودآگاهى در شالوده هاى ضدعربى اشعار فردوسى جلوه گرى خاص دارد. به راستى فردوسى هسته مليت ايرانى را جلايى دوباره بخشاييد. به ويژه در دوره اى كه رخنه قوم هاى متعصب بازداشت تيشه بر ريشه ايرانيت مى ساييد. «هر چه هم به اشعار فردوسى در راه حفظ ماهيت ايرانى اهميت و ارزش داده شود، باز در آن مبالغه به كار نرفته است، زيرا همين اشعار بوده كه به دست تمام ملت ايران: كليه اشراف و عموم مردم و جميع پيشه وران و بزرگان وسيله اى داد كه توانست آنان را در وراى تمام اختلافات طبقاتى و اجتماعى با يكديگر متحد ساخته آينه تمام نماى هستى آنان شود و سبب شود كه ايشان همه خود را به تمام معنى ايرانى بدانند و ايرانى بشناسند.»۱۲

پى نوشت ها:

۱ _ اشپولر، برتولد، تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى، جواد فلاطورى، انتشارات علمى و فرهنگى، جلد اول، تهران، ۱۳۷۹، صص ۱ و ۲.

۲ _ زرين كوب، عبدالحسين، تاريخ مردم ايران.

۳ _ موسسه انتشارات اميركبير، تهران، ۱۳۷۷، ص ۱۱.

۴ _ همان، ص ۱۴.

۵ _ اشپولر معتقد است نخستين گروندگان به آيين اسلام افسران بودند كه هدفشان برابرى و مساوات اجتماعى و اقتصادى با اعراب بود. به نظر نگارنده، اين تعبير در بررسى كوتاه مدت و خرد ماجرا شايان توجه است و نه نگرش كلان و بررسى كلى، اين امر در مورد دهقانان هم مصداق خواهد يافت.

۶ _ اشپولر، پيشين، ص ۲۵۱.

۷ _ فراى، رن، تاريخ ايران از ظهور اسلام تا آمدن دولت سلجوقيان، پژوهش دانشگاه كمبريج، مترجم حسن انوشه، انتشارات اميركبير، تهران، ۱۳۷۹، ص ۸۰.

۸- فراى، رن، پيشين، ص۲۶۵.

۹- همان، ص ۲۶۵.

۱۰- اشپولر، پيشين، ص۴۱۴.

۱۱- تركمن آذر، پروين، تاريخ تحولات سياسى اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى ايران در دوره صفاريان و علويان. انتشارات سمت، تهران، ۱۳۷۸، ص ۹۵.

۱۲- اشپولر، پيشين، ص۴۲۸.

منبع : پارس نايس
www.parsnice26.com
 

 

 

 

 

 

     
Copyright (C) 2007-2017 parsnice25.com All rights reserved
کليه حقوق سايت پارس نايس متعلق به شرکت { پارس نايس انيميشن } مي باشد . طبق قوانين کپي رايت هرگونه نسخه برداري و کپي از مطالب و مقالات سايت ممنوع مي باشد
دانلودفار  | عکس و تصاوير | بازي آنلاين فضايي | خريد مبلمان منزل  | پارس نايس | کالا - شاپ