کدهاي جاوا اسکريپت
دانلود كتاب
دانلود موزيك
دانلود کارتون
گوناگون
تجارت الكترونيك
 
 
تبليغات تصويري
مبل هاي عجيب و زيبا را به نرخ توليدي تهيه کنيد
بازي آنلاين و فکري لرد ها
 

 
 
 
 
  مرورى بر كودتاى ۲۸ مرداد

ايرج باباحاجى

در آخرين سال هاى رياست جمهورى بيل كلينتون رئيس جمهور آمريكا، مادلين آلبرايت وزير خارجه او در يكى از مجالس ساليانه ايرانيان مقيم آن كشور اعلام كرد كه متاسفانه اسنادى وجود دارد كه كشور ما (آمريكا) در جريان كودتاى ۲۸ مرداد و سرنگونى دولت دكتر مصدق به محمدرضاشاه كمك كرده و در اين ماجرا دست داشته است. اسنادى كه طبق يك روال قانونى بعد از گذشت چند دهه از حالت محرمانه خارج و در معرض عموم قرار مى گيرد و پژوهشگران و مورخين مى توانند از آنها استفاده كنند و براى مطالعه آحاد آن را به چاپ برسانند. بعد از گذشت نيم قرن از اين ماجرا كاملاً اثبات شده كه ايالات متحده در سرنگونى نخستين حركت دموكراسى و دولت دكتر مصدق دست داشته است، نخست وزيرى كه با خواست و حمايت يك ملت انتخاب شده بود و ايالات متحده باعث براندازى او شد. اين اعترافى صريح و روشن است كه بعد از ۵۰ سال صورت گرفت. در عملياتى به نام «آژاكس» كرميت روزولت ماموريت خود را به نحو احسن انجام داد. او نوه تئودور روزولت رئيس جمهور ايالات متحده و يكى از ماجراجويان مشهور سيا بود كه براى اين برنامه انتخاب شده بود. تا قبل از اين ماجرا رئيس جمهور قبلى ايالات متحده هرى ترومن قبول نمى كرد عليه اين حركت ملى گرايانه ملت ايران (ملى شدن صنعت نفت) رفتار و حركتى نظامى بكند، او حتى در اوايل نهضت اعلام كرده بود در كنار ملت ايران قرار دارد. با كنار رفتن او و روى كارآمدن آيزنهاور تمام برنامه ها به هم خورد و آيزنهاور با تصور ايرانى كمونيست، راضى به برنامه آژاكس شد. بعد از ماجراى صنعت نفت دولت انگليس همواره مى كوشيد تا دوباره بر سر اين سفره حضور پيدا كند و به همين دليل به انواع و اقسام شيوه ها و راه ها متوسل مى شد. يكى از اين راه ها واسطه گرى دولت آمريكا بود. يك بار دولت آمريكا نماينده اى به نام «جان آورل هريمن» را به ايران فرستاد تا با دولت مصدق ديدار و گفت وگوهايى داشته باشد. در ديدار هريمن با آيت الله كاشانى، ايشان ماجراى سرگرد ايمبرى (جريان سقاخانه آشيخ هادى) را به هريمن يادآور شد كه انگليسى ها با تهييج عوام الناس او را به قتل رساندند تا آمريكايى ها در ماجراى نفت و استخراج آن وارد نشوند. ايشان همچنين يادآورى كرد انگليسى ها بدترين مردم هستند و شما هم مواظب جان خود و دسايس آنها باشيد، بعيد نيست بلايى سر شما بياورند و در اين وانفسا آن را به گردن ملت ايران بگذارند. مترجم هريمن اين مثال ها و هشدارها را وارونه و غلط براى هريمن ترجمه كرد تا او خيال كند كه آيت الله او را تهديد مى كند به اينكه ملت را بر عليه او بشوراند. هريمن به ديدار مصدق هم مى رود اما به نتيجه اى نمى رسد و بعد از آن آرام آرام در گوش شاه جوان زمزمه مى كند كه مصدق را بركنار كند. شاه جوانى كه در اين دوران بسيار بيمناك از آينده خود، ترسان از هر واقعه و نااميد از آمريكا و انگليس كه تصور مى كرد غرب تصميم گرفته تا او را از سلطنت خلع كند و رژيم تازه اى را بر سر كار بياورد، ناتوانى خود را از اين كار، يعنى بركنارى مصدق ابراز مى كند. در اين زمان مذاكرات حل بحران نفت به بن بست رسيده بود. جو مطبوعاتى بحران ساز، حملات حزب توده و گروه هاى وابسته انگليس به دولت مصدق و سمپاشى اقليت مجلس شوراى ملى اجازه نمى داد مذاكرات به جايى برسد.
انگليسى ها همچنان كاسبكارانه و آزمندانه رفتار مى كردند و خواهان همه منافع بودند و اين اوضاع همچنان وخيم پيش رفت تا سرانجام «خلع يد» به پايان رسيد و نام حسين مكى يكى از اعضاى جبهه ملى به عنوان «سرباز فداكار وطن» برسر زبان ها پيچيد. حالا ديگر دست انگليس قطع شده بود و نام مصدق به عنوان يكى از اصلى ترين رهبران جنبش هاى ملى جهان شهرت يافته بود. همان روزها هرالد تريبيون نوشت: اگر دولت ايران كمى از سرسختى و عناد خود دست بردارد و از در مسالمت درآيد، براى دنياى آزاد اين اميدوارى هست كه يك رهبر مقتدر ملى مانند دكتر مصدق در ايران بتواند هم ايران را از چنگال كمونيسم برهاند و هم روح عدم رضايت و عصيان را خاموش ساخته و وضع متزلزل ايران را تثبيت و محكم كند. با تمام اين مسائل، آنچه حل مسئله نفت را دشوار مى ساخت سرسختى و عناد دولت ايران نبود، بلكه پافشارى دولت انگليس براى حفظ منافع غارتگرانه خود در منابع نفت ايران بود. انگليسى ها ناسيوناليسم ايران را باور نداشتند و به سقوط دولت مصدق از طريق اعمال فشار به شاه و دسته بندى هاى طرفداران سنتى خود در مجلس دل بسته بودند. آنها به آمريكايى ها درباره سراب چيرگى كمونيست در ايران هشدار مى دادند و حزب توده مصرانه با انجام غائله ها و تظاهرات و درگيرى ها و تحريك كارگران اين مدعا را ثابت مى كرد. حزب توده با نفوذ خود در مطبوعات هرگونه مذاكره اى براى حل غائله نفت را مى كوبيد و مذاكره كنندگان را طرفدار بورژوازى و سرمايه دارى مى ناميد. انحلال حزب توده در پانزدهم بهمن ۱۳۲۷ (جريان سوءقصد به شاه در جلوى دانشگاه) آن را از حالت قانونى داراى اجازه فعاليت درآورد و به يك سازمان زيرزمينى تبديل كرد. احزاب ديگرى مانند آسيا، عدالت، سومكا، پان ايرانيت و زحمتكشان نيز به ظاهر در مبارزه با استعمار بودند، اما همه آنها به دنبال منافع خود بودند. تا قبل از اين ماجرا و جريان ملى شدن صنعت نفت و دشمنى انگليسى ها با آن و با ندادن امتياز نفت شمال به روس ها حزب توده طى اعلاميه هايى دولت مصدق را به عنوان دولت ضدملى معرفى كرد كه در راه ملت كشى، فاشيسم، دروغگويى و اطاعت از سياست استعمارى آمريكا گام بر مى دارد. اعلاميه هايى كه همواره باعث درگيرى احزاب با يكديگر مى شد. درگيرى هايى كه با چماق و زنجير و پنجه بوكس همواره بين احزاب ادامه داشت. يكى از اين درگيرى ها در ۲۳ تير ۱۳۳۰ اتفاق افتاد. انگليسى ها كه در تمام برنامه هاى خود شكست خورده بودند با پيش كشيدن مسئله كمونيسم در اجراى نقشه خود موفق شدند. آنها اين بار مسئله كمونيسم را به رخ رهبران آمريكايى كشيدند، كمونيستى كه با حزب توده در ايران گرد و خاك مى كرد. در دوران جنگ سرد آمريكا به عنوان يك قدرت ناشناخته بعد از جنگ جهانى در حال يارگيرى بود و مى خواست تا به يكى از قطب هاى جهانى تبديل شود. از نظر آنها هر كشورى كه در حلقه آنها قرار نمى گرفت دشمنى بالقوه محسوب مى شد و ايران نيز از اين لحاظ بسيار خطرناك بود. ايران از لحاظ ثروت و مرز طولانى با روسيه براى آمريكا مهم بود و فعاليت هاى حزب توده كه بسيار هم فعال بود اين تصور را ايجاد كرده بود كه ايران در خطر افتادن به دامن كمونيسم است. تا آن زمان بعد از لايحه ملى شدن صنعت نفت و پيروزى ايران در دادگاه بين المللى، دولت انگليس ايران را به طرق مختلف تحت فشار قرار داده بود. آنها با مسدود كردن خطوط ارتباطى خليج فارس توسط كشتى هاى خود اجازه صدور نفت را نمى دادند و تمام كارشناسان خود را نيز به انگليس برده بودند تا ايرانيان نتوانند نفت خود را استخراج كنند.
اگرچه دولت مصدق نيز اجازه داده بود تمام خارجى ها سركار خود بمانند و حقوق بگيرند تا كارشناسان ايرانى تربيت شوند اما دولت انگليس با اين كار مى خواست ايران را فلج كند. آنها حتى به كارشناسان آلمانى هم اجازه دخالت ندادند و تمام قراردادها را باطل مى كردند. حتى يك بار كمپانى اوكلاهما و لوئيزيانا اويل درخواست ۱۰ ميليون بشكه نفت خام را به ايران مخابره كرد كه بعد از فشار دولت انگليس از درخواست خود انصراف دادند. كليه كارشناسان انگليسى از مناطق نفت خيز گچساران، مسجدسليمان و لالى به آبادان آمدند و با رزمناو انگليسى مورتيوس از كشور خارج شدند. در مهرماه ۱۳۳۰ مصدق با هياتى از مشاوران خود به آمريكا رفت و در سازمان ملل سخنرانى كرد. حضور او در آمريكا اتفاق مهمى بود و خبر حضور او و حرف هايش تيتر اول تمام مطبوعات ينگه دنيا شد. مجله تايم اول بار عكس او را به عنوان مرد سال بر روى جلد خود چاپ كرد و او توانست تمام نظرها را به سوى ايران جلب كند. مصدق در مسير بازگشت به مصر رفت و براى مردم آنجا نيز سخنرانى كرد. او ديگر به صورت يك شخصيت محبوب و بين المللى درآمده بود و شاه نيز از همين مسئله هراس داشت. هراس از تشكيل يك حكومت جمهورى، همان چيزى كه در پشت جلد قرآن از پيرمرد بر عدم آن سوگند گرفته بود كه در هر شرايطى به اين كار دست نزند. اين هراس بعد از چند اتفاق و غائله مهم از جمله درگيرى احزاب در ۲۳ تير و ۳۰ تير ۱۳۳۱ به او هشدار داد تا كار را تمام كند. كارى به نام «بركنارى محمد مصدق» كه برادران دالس (جان فاستر- آلن) كه در دولت آيزنهاور به عنوان وزير خارجه و رئيس سيا حاضر شدند به عنوان مهره هاى طرف مشورت انگليس به آيزنهاور يادآورى كنند كه آماده نجات ايران از دامن كمونيسم باشد. آنها همچنين به چرچيل نيز خبر دادند كه آماده كودتا باشد. رهبرى عمليات به عهده افسرى با تجربه به نام كرميت روزولت گذاشته شد. روزولت در آن زمان ۳۷ ساله و رئيس بخش آسيا- خاور نزديك سازمان سيا بود.
او با يك پرواز به بيروت رفت و از آنجا با اتومبيل از طريق بيابان هاى سوريه و عراق با نام مستعار «جيمز لاكريج» وارد ايران شد. در آن زمان همه چيز براى اجراى اين برنامه آماده بود. حزب توده از چند هفته پيش خبر وقوع يك كودتاى نظامى را به دست آورده و گزارش كرده بود. اما به دليل اشتغالات و گرفتارى هاى شديد مسكو پس از مرگ استالين در اسفند ۱۳۳۱ قادر به انجام واكنش سريع نبود. مسكو آنقدر گرفتار بود كه راهى براى ضد كودتا در ايران نداشت و انگليسى ها از اين بابت بازى را به نفع خود پيش بردند. احتمالاً اگر استالين در قيد حيات بود حزب توده آرام نمى ماند و طرح براندازى شاه را انجام مى داد. آنها نفوذ بسيارى در تمامى رده هاى دولتى و نظامى و مردم عادى به دست آورده بودند و همواره قادر بودند يك كودتاى دست چپى را با موفقيت به انجام برسانند. تاخت و تاز احزاب مختلف در تهران، ناسزاگويى مطبوعات وابسته به استعمار از جمله روزنامه داد عميد نورى به مصدق، وقايع سى تير ۱۳۳۱ و بركنارى قوام، حمله مطبوعات بين المللى طرفدار انگليس به مصدق و درگيرى و زورآزمايى او با تمام شركت هاى نفتى و عدم صادرات نفت ايران و مسدود شدن اعتبارات بين المللى و بروز ساير مشكلات از دكتر مصدق يك سياستمدار منزوى ساخته بود. او تلاش مى كرد تا اقتصاد بدون نفت ايران را شكل دهد و بر پايه ماليات يقه صاحبان صنايع و گردن كلفت هاى بازار را بگيرد. اما با سنگ اندازى هاى بسيار در اين جريان نتوانست اوضاع را به نفع خود تغيير دهد. تا قبل از پروژه كودتا اشرف پهلوى كه به خواست مصدق، از ايران خارج شده بود، در پاريس بعد از ديدار با فاستر دالس و اسدالله رشيديان و گرفتن پول و پيغام با نام خانوادگى شوهر مصرى اش شفيق وارد ايران شد و طى ملاقاتى با برادرش كه شاه از آن اكراه داشت به وى اعلام كرد كه آماده اجراى كودتا باشد. بعد از اشرف كه با هشدار مصدق دوباره از ايران خارج شد؛ ژنرال نورمن شوارتسكف، با مبالغى پول نقد به بهانه ماموريت در لبنان و مصر و پاكستان وارد ايران شد و با شاه ملاقات كرد. اسدالله رشيديان رابط انگليسى برنامه نيز با شاه ملاقاتى داشت و از طريق او به شاه پيام داده شد كه آمريكا و انگليس قصد كودتا دارند و وحشتى از اين كار ندارند. شاه با تكان دادن سر با او موافقت كرد و رشيديان همچنان ادامه داد كه افسر جوان فرمانده كودتا (روزولت) نيز قصد ديدار او را دارد. شاه با وحشت اظهار نگرانى كرد و درخواست كرد كه اين ديدار محرمانه باشد تا ديگران به اين قضيه پى نبرند و به مصدق گزارش ندهند. ديدارى كه بعدها در يك شب در اتومبيل روى داد و روزولت زيرپتويى پنهان و در همان حال با شاه مذاكره كرد. دستور كودتا از طرف چرچيل و آيزنهاور صادر شده بود. اولى به خاطر انتقام ملى شدن صنعت نفت و دومى به خاطر ترس از حاكم شدن كمونيسم بر ايران، اين بازى را طراحى كرده بودند. اين اتفاق يك بار هم قرار بود در سال ۱۳۳۱ بيفتد. اما مصدق متوجه شد و با تعطيل كردن سفارت انگليس در تهران و اخراج تمام ديپلمات هاى انگليسى، اين برنامه را ناكام گذاشت. غروب روز ۲۴ مرداد ۱۳۳۲ گروهى از افسران سيا در ويلاى امنى در تهران گردهم آمدند. قرار بود در نيمه شب آن روز رمز عمليات آژاكس با عنوان «حالا دقيقاً نيمه شب است» به صورت رمز از راديو بى بى سى اعلام شود. عمليات آژاكس در ۴ مرحله انجام مى شد:
۱- تبليغات منفى در مساجد، جرايد، خيابان ها عليه مصدق ۲- خلع مصدق از نخست وزيرى با فرمان شاه ۳- تظاهرات گروه هاى اوباش به نفع شاه و سلطنت ۴- ظاهر كردن پيروزمندانه سرلشگر زاهدى به عنوان نخست وزير از طرف شاه.
شاه در اوايل كار نسبت به اين برنامه دودل بود. اما بعد با فشار كشورهاى اجراكننده اين طرح آن را پذيرفت و از تهران خارج شد و استراحتگاه رامسر را انتخاب كرد تا بتواند از طريق باند موقت شمال در صورت شكست برنامه از ايران خارج شود و به بغداد پرواز كند. شاه مى كوشيد به بهانه هاى مختلف از زير فشار اين برنامه شانه خالى كند. او حتى روزولت را در تهران جا گذاشت و بدون امضا كردن حكم ها به شمال رفت. اما روزولت با فرستادن نصيرى به رامسر امضا و تاييد او را براى اجراى برنامه گرفت. در آخرين دقايق روز ۲۳ مرداد تمام كمبودها و كسرى هاى برنامه جبران شد و حتى مبلغ پنج ميليون دلار از طرف سيا در اختيار گروه قرار گرفت تا بعد از اجرا و قرار گرفتن زاهدى در اختيار او قرار داده شود. در آن زمان خزانه دولت تهى از پول بود و نخست وزير جديد نياز به كمك مالى داشت. سرهنگ نعمت الله نصيرى اهل سمنان از افسران ساده ارتش بود اما با حوادث مرداد ۱۳۳۲ تبديل به يكى از مهره هاى سرسپرده شد و تا رياست ساواك صعود كرد. نصيرى مامور ابلاغ فرمان عزل مصدق از نخست وزيرى بود. در شب ۲۴ مرداد همزمان با شروع عمليات سرهنگ نصيرى براى دستگيرى سرلشگر رياحى به منزل او رفت. اما موفق نشد. روزولت با وحشت از اين جريان متوجه شد برنامه لو رفته است. با وجود اين آنها جا نزدند و نصيرى به طرف منزل نخست وزير در خيابان كاخ مراجعه كرد تا حكم بركنارى او را نشان دهد و بازداشتش كند. اما برخلاف خانه رياحى در منزل نخست وزير اتفاق ديگرى افتاد. اتفاقى كه نفس را در سينه گروه آژاكس حبس كرد. گروهى از افسران وفادار به مصدق در حياط خانه پنهان و منتظر نصيرى بودند كه به محض ورود او دستگيرش كردند. عمليات شكست خورده بود. سرلشگر رياحى لباس هاى نصيرى را از تنش درآورد و او را تحويل بازداشتگاه نظامى داد.روزولت در سفارت آمريكا و شاه در ويلاى رامسر منتظر نتيجه بودند. نتيجه اى كه در روز ۲۵ مرداد از راديو به عنوان يك خبر فوق العاده اعلام شد. برنامه با مارش نظامى از راديو اعلام شد. گوينده راديو با صدايى پرصلابت از شكست كودتاى شاه و عوامل خارجى خبر مى داد. روزولت در سفارت دچار وحشت شد و شاه نيز با بيدار كردن ثريا در آن ساعات اوليه بامداد به دنبال راه فرار بود. او توانست به همراه همسرش و سرهنگ خاتم و كامبيز آتاباى پيشكارش قبل از رسيدن نيروهاى نظامى مسئول دستگيرى اش از طريق يك هواپيماى سنا به بغداد پرواز كند. بعد از دستگيرى چند توطئه گر در تهران اوضاع شهر به روال طبيعى برگشت و مردم خوشحال و شادان به خيابان ها ريختند و شعار و فرياد زنده باد مصدق سردادند، شرايطى كه خيلى زود با تسويه حساب هاى شخصى و گروهى و حزبى درهم آميخت و اوضاع را به نفع كودتاگران عوض كرد. تا قبل از آن روزولت با ياس و نااميدى فراوان طى تلگرافى به دولت متبوعش خبر از شكست كودتا داد. پاسخ به او يك دوراهى بود: «يا برگرد و يا راه را با همان وضع ادامه بده». روزولت ساعاتى را با دلهره سپرى كرد و با ديدن وضع به وجود آمده بعد از شكست طى يك تلگراف حيرت آميز ديگر اعلام كرد كه مى ماند و طرح را ادامه مى دهد. روزولت به خوبى فهميده بود كه سرنوشت حكومت مصدق در خيابان ها تعيين مى شود. او نقشه اش را طورى طراحى كرد كه هر دو گروه طرفدار و مخالف در يك زمان به خيابان ها بيايند. آنچه اهميت داشت اغتشاش و هرج و مرج حاكم بر تهران بود. ملى گرايان و كمونيست ها به خيابان ها ريختند. عكس هاى شاه پاره و مجسمه هاى رضاشاه به پائين آورده شد. افسران شاهنشاهى ربوده شدند. ايران در حال لغزش به سوى هرج و مرج بود. به دستور مصدق حضور احزاب و تظاهرات ها ممنوع شد و شهربانى و ارتش مامور سركوب شدند. محمدرضاشاه بعد از رسيدن به بغداد و اطمينان از شكست كودتا به سوى رم رفت و در هتل اكسليور اقامت گزيد. در تهران روزولت با كمك رشيديان و گيلانشاه و زاهدى به مدد اسكناس هاى خود، جمعيت قابل ملاحظه اى را جمع كرد و در روز چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تظاهرات عظيمى را به نفع سلطنت ترتيب داد. شعبان جعفرى (بى مخ) و يارانش به عنوان جامعه ورزشكاران باستانى در پيشاپيش اين جمعيت حركت مى كردند. با ممنوعيت حاكم شده از سوى مصدق به ديگر احزاب، دار و دسته شعبان جعفرى توانستند به سرعت چهره شهر را به نفع خود عوض كنند و راديو را نيز تسخير نمايند. فرياد مرگ بر مصدق و زنده باد شاه حاكم بود. روزولت در انتظار خبر سقوط مصدق بود كه بعد از حمله به سوى خانه او و غارت اموال آن از راديو خوانده شد. شاه نيز در رم با دريافت تلگرافى از سقوط مصدق باخبر شد. به او خبر داده شد كه نود و نه درصد در تهران حامى او هستند. اردشير زاهدى از مخفى گاه بيرون آمد و سوار بر تانك در خيابان هاى شهر شروع به مانور كرد. او با يك تانك به سوى راديو رفت تا در آنجا حكم نخست وزيرى اش را طى نطقى اعلام كند. كودتا پيروز شده بود. فرداى آن روز تمام مطبوعات بين المللى نوشتند: «دولت مصدق طى كودتايى سقوط كرد و داستان اين كودتا چون رازى سرپوشيده تا سال ها افشا نخواهد شد تا زمانش برسد.»
منابع:
۱-آخرين مردان شاه(كينزر)
۲-دوره مجله خواندنى ها(۱۳۵۸)

منبع : پارس نايس
www.parsnice26.com
 

 

 

 

 

 

     
Copyright (C) 2007-2017 parsnice25.com All rights reserved
کليه حقوق سايت پارس نايس متعلق به شرکت { پارس نايس انيميشن } مي باشد . طبق قوانين کپي رايت هرگونه نسخه برداري و کپي از مطالب و مقالات سايت ممنوع مي باشد
دانلودفار  | عکس و تصاوير | بازي آنلاين فضايي | خريد مبلمان منزل  | پارس نايس | کالا - شاپ